بمباران مناطق مرزی افغانستان از سوی پاکستان، بهویژه در ننگرهار و پکتیکا، نقطه آغاز مرحلهای تازه از تنش در روابط میان طالبان و اسلامآباد است؛ مرحلهای که نشان میدهد این روابط از سطح اختلافات دیپلماتیک و امنیتی پراکنده عبور کرده و وارد فاز رویارویی مستقیم نظامی شده است. حملات هوایی پاکستان با ادعای هدف قرار دادن پایگاههای تحریک طالبان پاکستان، بیانگر تغییری معنادار در رویکرد امنیتی اسلامآباد است؛ تغییری که از عبور از سیاست فشار غیرمستقیم و ورود به منطق اقدام نظامی فرامرزی حکایت دارد. این چرخش را میتوان نتیجه ناکامیهای امنیتی داخلی پاکستان دانست؛ جایی که دولت و نهادهای امنیتی این کشور در مهار خشونتها و حملات تیتیپی با چالشهای جدی روبهرو شدهاند و میکوشند منشأ بحران را به بیرون از مرزها منتقل کنند.
در مقابل، طالبان این حملات را «تجاوز به خاک افغانستان» تعبیر کرده و آن را نقض صریح حاکمیت ملی میدانند. این موضعگیری نشان میدهد که طالبان، برخلاف دورههای پیشین که نوعی ملاحظهکاری در برابر پاکستان وجود داشت، اکنون به سمت اتخاذ سیاستی سختگیرانهتر و علنیتر حرکت کردهاند. واقعیت آن است که روابطی که زمانی بر پایه همکاریهای امنیتی و منافع مشترک شکل گرفته بود، امروز به مرحله واگرایی راهبردی رسیده است؛ از یکسو طالبان حاضر به پذیرش مسئولیت مستقیم مهار تیتیپی نیستند، و از سوی دیگر، پاکستان افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان را بهعنوان پناهگاه امن این گروه تلقی میکند.
با این حال، نگرانیهای امنیتی پاکستان نیز بیپایه نیست. از نگاه اسلامآباد، اعضای تیتیپی از خاک افغانستان برای سازماندهی، آموزش و اجرای حملات علیه اهداف پاکستانی استفاده میکنند و این مسئله تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی این کشور بهشمار میرود. در این چارچوب، اقدامات نظامی پاکستان بهمثابه نوعی «دفاع پیشدستانه» قابل تحلیل است؛ تلاشی برای انتقال میدان تهدید به بیرون از مرزها و کاهش فشار امنیتی داخلی. با اینهمه، تجربه نشان میدهد که راهحل نظامی فرامرزی نهتنها الزاماً به کاهش تهدید منجر نمیشود، بلکه میتواند به تقویت گفتمان ضدپاکستانی، افزایش مشروعیت سیاسی طالبان در داخل افغانستان و بازتولید چرخه خشونت در مناطق مرزی بینجامد.
در سطح راهبردی، وضعیت کنونی در حال شکلدهی به یک چرخه خطرناک «کنش و واکنش» است: حملات نظامی پاکستان، واکنش سیاسی و امنیتی طالبان را در پی دارد و این واکنشها به نوبه خود زمینه تشدید اقدامات بعدی اسلامآباد را فراهم میکند. نبود سازوکار مشترک امنیتی و فقدان گفتوگوی ساختارمند میان دو طرف، این بحران را از یک اختلاف مقطعی به یک تعارض ساختاری تبدیل میکند. اگر چارچوبی برای مدیریت بحران، توافق بر سر نحوه برخورد با تیتیپی و همکاری امنیتی منطقهای شکل نگیرد، این تنشها به یک رویارویی بلندمدت و فرسایشی بدل خواهد شد که نهتنها ثبات افغانستان و پاکستان، بلکه امنیت کل منطقه را با تهدیدی جدی مواجه میسازد.



