نویسنده: م. کهریزنوی
پاکستان به بهانه مبارزه با تروریسم، بر بیگناهان بمب میریزد؛ طالبان با پناه دادن به تروریست های خارجی، افغانستان را به میدان تیر تبدیل کرده است.
حمله هوایی شبانه پاکستان به ولایات ننگرهار و پکتیکا و کشته شدن دست کم ۲۳ غیرنظامی که اکثر قریب به اتفاق آنان را زنان و کودکان تشکیل میدهند، تنها یک تراژدی انسانی نیست؛ این رویداد، برگ تازهای از یک دفتر سیاه است. پاکستان به عنوان حامی دیرینه تروریسم و طالبان به عنوان میزبان سادهاندیش یا شریک جرم این معادله، بار دیگر غیرنظامیان بیپناه کشور را قربانی اهداف کوتاه مدت خود کردهاند. در حالی که اسلامآباد با نقض آشکار حاکمیت ملی و حقوق بشر، تاوان شکستهای داخلی خود را از جان مردم افغانستان میگیرد، طالبان نیز با انفعال و ناتوانی در مدیریت خاک خود، این جنایتها را تداوم میبخشد.
سحر خونینی بر ولایات ننگرهار و پکتیکا گذشت. جایی که خمپارههای پاکستانی نه یک پناهگاه امن، که خانهای مسکونی را درهم کوبیدند و رویای ۱۷ عضو یک خانواده، از جمله ۱۱ کودک را زیر آوار مدفون ساختند. این حادثه اگرچه با واکنش محکومیت آمیز وزارت دفاع طالبان مواجه شد، اما عمق فاجعه بار وضعیتی را نشان میدهد که افغانستان در آن گرفتار آمده است: کشوری که بار دیگر به صحنه تسویه حسابهای فرامرزی تبدیل شده و مردمانش بهای سنگین پنج دهه خیانت، سهلانگاری و تعصب سیاسی را میپردازند.
- پاکستان: از پرورش «عقرب» تا گزیدن خود؛ چهل سال آتشافروزی و جنایت علیه بشریت
نخستین و مهمترین نکته در تحلیل این فاجعه، محکومیت بیچون و چرای پاکستان به عنوان ریشه اصلی ناامنی در افغانستان است. اسلامآباد بیش از چهار دهه است که با اتخاذ یک سیاست دوگانه و خائنانه، از گروههای تروریستی به عنوان اهرم فشار علیه افغانستان استفاده میکند. در بیست سال اول، آنان گلبدین حکمتیار را پرورش دادند تا شهر کابل را با موشک باران به ویرانه تبدیل کند. در بیست سال دوم، نوبت به گروههای تندرو دیگری رسید تا خون دانشجویان، زنان، کودکان و سربازان را بر زمین بریزند و ثبات کشور ما را هدف قرار دهند.
حال، پاکستان تاوان این سیاستهای خائنانه را پس میدهد؛ اما به جای اصلاح رفتار خود و برخورد قاطع با ریشههای داخلی تروریسم، راه حلی ساده لوحانه و در عین حال جنایتکارانه را در پیش گرفته است: بمباران خاک افغانستان و کشتار غیرنظامیان. این حملات، نه مبارزه با تروریسم، که “صدور تروریسم به بیرون از مرزها” و تلاشی برای پنهان کردن ناکارآمدی دستگاه اطلاعاتی و امنیتی خود پاکستان است. از منظر حقوق بشر، حمله به مناطق مسکونی و هدف قرار دادن عمدی یا سهوی زنان و کودکان، مصداق بارز “جنایت جنگی” و “ضدیت با بشریت” است که جامعه جهانی باید عاملان آن را به دادگاههای بینالمللی بکشاند. - انفعال طالبان: خاک افغانستان تا کی پناهگاه امن تروریستهای خارجی باقی میماند؟
نکته دوم و به همان اندازه حیاتی، چالش با حکومت طالبان است. این نخستین بار نیست که پاکستان به بهانه تعقیب “تحریک طالبان پاکستان” (تیتیپی) به افغانستان حمله میکند و غیرنظامیان را میکشد. با این حال، سوال اساسی این است: چرا طالبان افغان هنوز از اخراج عناصر خارجی از خاک خود عاجز است و یا اراده این کار را ندارد؟ تا کی باید مردم مظلوم افغانستان تاوان حضور گروههای تروریستی خارجی را بدهند؟ تا کی باید مادران وطن برای کودکانی که هرگز نام “تیتیپی” را نشنیدهاند، شمع روشن کنند؟
حکومت طالبان باید به این پرسش تاریخی پاسخ دهد. اگر مدعی حاکمیت است، چرا نمیتواند از تمامیت ارضی خود در برابر تجاوز پاکستان دفاع کند؟ اگر به دنبال امنیت است، چرا به گروههایی پناه میدهد که آرامش و امنیت افغانستان را بر هم میزنند؟ انفعال در قبال گروههای تروریستی خارجی، به معنای مشارکت در به خطر انداختن جان غیرنظامیان بیگناه است.
از منظر دین مبین اسلام، کشتن یک انسان بیگناه برابر با کشتن همه بشریت است. پاکستان با بمباران غیرنظامیان، به ویژه کودکان معصوم، مرتکب گناهی نابخشودنی شده است. اما از منظر اخلاق اسلامی، طالبان نیز مسئولیتی سنگین بر دوش دارد. پناه دادن به طالبان پاکستانی و القاعده که موجب ریخته شدن خون بیگناهان میشود، با اصول همسایگی، برادری دینی و عدالت اسلامی در تضاد است. طالبان نمیتواند از یک سو خود را “امارت اسلامی” بنامد و از سوی دیگر اجازه دهد گروهی تحت لوای “اسلام” دست به کشتار زنند و سپس در پناه خاکش، جان میزبانان خود را نیز به خطر اندازند. پاکستان نیز نمیتواند با شعار مبارزه با تروریزم، بمبهای خود را بر سر غیر نظامیان فرو ریزد. این یک تناقض آشکار و دورویی فاحش است که نه وجدان بشری میپذیرد و نه ارزشهای والای اسلامی.
حملات هوایی پاکستان و کشتار غیرنظامیان در ننگرهار و پکتیکا، تصویری هولناک از آیندهای است که در انتظار افغانستان است.
پاکستان باید بداند که با بمباران مردم بیگناه، امنیتی برای پاکستان نمیخرد، بلکه نفرت و انتقامی عمیق را در دل نسلهای آینده میکارد که روزی گریبانگیر خودش خواهد شد. طالبان نیز باید دریابد که “پناه دادن به تروریست خارجی” به امید حفظ قدرت یا ملاحظات قومیتی، بازی با آتش است؛ آتشی که هر روز خانههای مردمش را میسوزاند. و از بازی های مخرب و تروریست پروری پاکستان درس عبرت بگیرند.
زمان آن فرارسیده است که جامعه جهانی با نگاهی فراتر از منافع ژئوپلیتیک، پاکستان را به عنوان یک “کشور حامی تروریسم دولتی” معرفی و تحریم کند. و زمان آن رسیده که طالبان بین “ادعای حاکمیت” و “پذیرش میزبانی از گروههای تروریستی خارجی” یکی را انتخاب کند.
متاسفانه کنون که کودکان و زنان در میان دو سنگ آسیاب دولت پاکستان و طالبان پاکستانی خون شان می ریزد، که اگر این روند ادامه یابد نام حکام دو کشور به جای تاریخ، بر سنگ قبرهایی کشته شدگان این جنایات حک خواهد شد!



