وزیر تحصیلات عالی طالبان منتقدان “اصول نامه طالبان” را «کافر» خواند؛ اصول نامهای که به نوعی برده داری را به رسمیت میشناسد.
در اقدامی هشداردهنده، ندامحمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی طالبان، با برچسب «کافر» زدن به منتقدان «اصولنامه جزایی محاکم طالبان»، نه تنها آشکارا اصول گفتگو و نقد در اسلام را نقض کرده، بلکه پرده از ماهیت استبدادی و غیرقابل انعطاف این گروه برداشته است.
واکنش تند ندامحمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی طالبان، که منتقدان اصول نامه جزایی این گروه را «کافر» خواند، نقطه عطف خطرناکی در رویکرد طالبان است. این سخن او، تنها یک توهین شخصی نیست؛ بلکه نمادی است از گفتمانی که هرگونه صدای مخالف را نه با استدلال، که با تکفیر و تهدید خاموش میکند. اصول نامه مورد بحث، با به رسمیت شناختن مفاهیمی چون برده داری و تقسیم بندی طبقاتی جامعه، خود سندی است بر نقض فاحش حقوق بشر.
اسلام دین استدلال، حکمت و موعظه حسنه است؛ «ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ ۖ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ۚ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ ۖ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ. (النحل: ۱۲۵).»
(مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن، و با آنان به نیکوترین شیوه به بحث و مجادله بپرداز، یقیناً پروردگارت به کسانی که از راه او گمراه شده اند و نیز به راه یافتگان داناتر است.)
پیامبر اکرم(ص) حتی با مشرکان با رعایت ادب، احترام و منطق صحبت میکرد. تکفیر از خطرناک ترین اقدامات در فقه اسلامی است و شرایط بسیار سختی دارد که قطعاً «نقد قوانین وضعی یک گروه» جزء آن نیست.
نقد، نشانه حیات جامعه مسلمین است: خلفای راشدین و ائمه هدی(ع) همواره مورد نقد اصحاب قرار میگرفتند و آن را به عنوان حق مسلم امت میپذیرفتند. تبدیل نقد به «کفر»، خیانت به سنت مشورت (شورا) و امر به معروف و نهی از منکر است.
شریعت، ملک شخصی فردی و یا گروهی خاصی نیست؛ ادعای طالبان مبنی بر اجرای شریعت، مستلزم ارائه تفسیری قابل دفاع در جهان امروز است. چنانچه حضرت امیرالموءمنین حضرت علی (ع) فرموده اند: «النَّاسُ بِأَزْمَانِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِمْ» (مردم به زمانه خود شبیه ترند تا به پدران خود.) این سخن حضرت بر تأثیرپذیری انسانها از محیط فرهنگی و دوران خویش تأکید دارد.
تفسیری که به رسمیت شناختن برده داری را تجویز کند، با اهداف کلی شریعت که آزادی و کرامت انسان است (و لقد کرمنا بنی آدم)، در تعارض آشکار است. کفر، نادیده گرفتن این اهداف کلی و تحمیل رنج بر انسانها در نام دین است.
حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که منتقدان اصولنامه طالبان در فهم یا استدلال خود به خطا رفته باشند، باز هم واکنش شایسته یک نظامی که ادعای اسلامی بودن دارد، هرگز نمیتواند تکفیر و تهدید به مجازات باشد. قرآن کریم با حکمتی بیپایان، شیوه برخورد با خطا و اختلاف را به زیبایی ترسیم کرده است: «ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ ۖ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ.» (به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو دعوت کن و با آنان به شیوهای که نیکوتر است مجادله نما) (نحل: ۱۲۵).
آیا آیه فوق دستور میدهد مخالف خطاکار را «کافر» بخوانیم؟ خیر. حتی دستور به مجادله (بحث) میدهد، اما «با شیوهای که نیکوتر است.» این منطق قرآن است: مجاب سازی و قانع کردن به جای مجازات، اقناع به جای انفعال، و گفتگوی نیکو به جای تکفیر.
اگر طالبان خود را میراث دار شریعت میدانند، باید به این سنت نبوی عمل کنند که حتی با منکران آشکار نیز با زبان استدلال و اخلاق برخورد میکرد. نقد، حتی اگر نادرست باشد، فرصتی است برای بیان بهتر حقایق، برای شفاف سازی، و برای نشان دادن ظرفیت و اطمینان یک نظام به حقانیت خویش. نظامی که به جای «موعظه حسنه»، به ابزار تکفیر و تهدید متوسل میشود، در واقع آشکارا میگوید: «من پاسخی برای دفاع عقلانی از مواضعم ندارم و تنها با ایجاد ترس میتوانم خود را حفظ کنم.»
راه قرآن، راه بلاغت و بیان است، نه راه مجرم شناختن و راه تکفیر. اگر طالبان به راستی دغدغه هدایت جامعه را دارند، باید منتقد را حتی اگر گمراه پندارند، با دلایل متقن، خردمندانه و خدا پسند، با صبر و با زبانی آرام و محترمانه به سوی آنچه حق میدانند فرا خوانند. این، آزمایش واقعی ایمان و اعتماد به نفس دینی است. تکفیر، نه نشانه اقتدار که نشانه درماندگی فکری، و نه علامت ایمان که نماد تعصب و جمود است. تاریخ اسلام پر است از مناظرههای درخشان علما با مخالفان، که در آنها کسی به جرم نقد متفاوت تکفیر نشد، بلکه با نور استدلال و اخلاق، پاسخ شنید.
طالبان باید انتخاب کنند: آیا میخواهند در ذهن مردم و تاریخ، از آنها تصویر مبلغانی اخلاق مدار وخردمند ثبت شوند و یا جای قضاتی خشن و بی خرد ثبت شوند؟ این انتخاب، تفاوت میان حکومتی است که میخواهد دلها را ببرد یا تنها را بشکند.
اصولنامه جزایی طالبان، با نادیده گرفتن کرامت ذاتی انسان، نقض سیستماتیک میثاقهای بینالمللی حقوق بشر است. به رسمیت شناختن برده داری و تقسیمبندی طبقاتی، بازگشت به تاریک ترین دورههای تاریخ بشر است.
حق نقد و آزادی بیان سنگ بنای هر جامعه سالم است. تهدید منتقدان به مجازات، نشانه ترس از حقیقت و ضعف در استدلال است. حکومتی که با امنیت خود را در سکوت مردم میداند، مشروعیت ندارد.
تقسیم جامعه به طبقات و سرکوب اقلیتها، نافی و نپذیرفتن اصل برابری انسانهاست. این اقدام نه تنها غیرانسانی، بلکه باعث تشدید تنشهای اجتماعی و فروپاشی انسجام ملی خواهد شد.
از منظر اخلاقی، مسئولیت پذیری در برابر افکار عمومی و پذیرش خطا، نشانه بلوغ حاکمیت است. تکفیر دیگران، نوعی ادعای معصومیت است که از هر رهبر یا گروهی سلب میشود.
ادب و احترام حتی در سخت ترین مجادلات، اصل اخلاقی مسلم است. برچسب «کافر» زدن، فرار از میدان استدلال و ورود به عرصه خشونت کلامی و پیشدرآمد خشونت فیزیکی است.
این رویکرد، طالبان را در انزوای کامل سیاسی و اقتصادی قرار خواهد داد و رنج مردم افغانستان را مضاعف خواهد کرد. هیچ نظامی در بلندمدت با سرکوب و ترس دوام نمیآورد.
این کار، گناهی بزرگ در اسلام و نابودکننده اعتماد عمومی است. به جای تکفیر، به میدان استدلال بیایید.
این اصول نامه باید بازنگری شود. چرا که شریعت برای حفظ دین، نفس، عقل، نسل و مال است. هر قانونی که این پنج امر را تهدید کند، با شریعت واقعی در تضاد است. قوانینی چون برده داری، نفس و کرامت انسان را نابود میکند، این ست که می طلبد هیئتهای علمی مستقل از علمای مذاهب مختلف و اقوام مختلف باید تشکیل شود، چون برای تفسیر قوانین اسلامی در دنیای معاصر، نیاز به دیدگاههای متنوع و عالمان حقیقی و بیطرف است. انحصار تفسیر در یک گروه خاص، تولید ظلم میکند.
افغانستان عضو جامعه جهانی است. رعایت حداقلهای حقوق بشر که با اصول اسلامی نیز در تضاد نیست، شرط بقا و تعامل سازنده است. مشروعیت واقعی با ساختن مدارس امن، شفاخانه های مجهز و اقتصاد پایدار به دست میآید، نه با صدور احکام سرکوبگرانه. به جای صرف انرژی برای خاموش کردن صداها، به فکر بهبود زندگی مردم باشید.
طالبان امروز در یک دو راهی تاریخی قرار دار، ؛یا ادامه مسیر تکفیر، انزوا و تحمیل قرائتی خشن که کشور را به موزیم از خشونت تبدیل میکند، یا شجاعت برای نقد خود، بازگشت به میز گفتگو و پذیرش این حقیقت که حکومت داری در قرن بیست و یکم، به معنای مسئولیت پذیری در برابر خدا، مردم و تاریخ است.
تاریخ قضاوت خواهد کرد. آیا طالبان میخواهد در ذهنیت نسلهای آینده، به عنوان گروهی «مستبد» و «خشن» که پشت دین پنهان شده است و انسانیت را لگدمال کرد ثبت شود، یا به عنوان جریانی که در نهایت، خرد جمعی و ندای عدالت خواهی را شنید و مسیر اصلاح را در پیش گرفت؟ اسلام، دین رحمت و حکمت است. آیا وقت آن نرسیده که به جای پناه بردن به سلاح تکفیر، شکوه و عظمت واقعی اسلام را که در عدالت، اخلاق و عقلانیت متجلی است، به نمایش گذاشت؟
یادتان باشد! سنگینی تاج حکومت داری را تنها شانهای میتواند تحمل کند که آماده شنیدن نجوای رنج دیدگان و نقد دلسوزان باشد. قدرت واقعی، در توانایی اصلاح خویش است، نه در سکوت مرگبار رعیت. انتخاب با شماست!!!



