نویسنده: م. کهریزنوی
اصول نامه جزایی جدید طالبان که اخیراً توسط هبتالله آخندزاده امضا شده است، نه تنها موجی از نگرانیهای داخلی و بینالمللی را برانگیخته، بلکه پرسشهای بنیادینی درباره ماهیت حکمرانی این گروه و تفسیر آن از اسلام ایجاد کرده است. این سند که شامل تفکیک شهروندان به “برده” و “آزاد”، تبعیض مذهبی سیستماتیک علیه غیرحنفیها (بهویژه شیعیان) و احیای مفاهیم قرون وسطایی است، از سوی نهادهای دینی پاکستان، چهرههای سیاسی و دینی افغانستان و ناظران بینالمللی به شدت محکوم شده است.
تصویب اصول نامه جزایی طالبان در ده فصل و ۱۱۹ ماده، نه یک گام اصلاحی، بلکه عقبگردی خطرناک به دوران پیشامدرن است. همانطور که آصف درانی، دیپلمات پیشین پاکستانی به درستی اشاره کرده، این سند “بازتاب یک جامعه بدوی” است. اما پرسش اساسی اینجاست: آیا جامعه افغانستان که تاریخ پرتلاطمی از مقاومت در برابر استعمار و بنیادگرایی داشته، شایسته چنین قوانین غیرانسانی است؟
شورای علمای دینی پاکستان – نهادی که نمیتوان آن را متهم به دشمنی با اسلام کرد – به صراحت اعلام کرده که این اصولنامه “با آموزههای اسلامی همخوانی ندارد و خلاف صریح قرآن و سنت پیامبر اسلام(ص) است”. اسلام، دین عدالت، رحمت و برابری است. پیامبر اسلام(ص) در حجةالوداع فرمودند: “همه شما از آدم هستید و آدم از خاک؛ هیچ عربی بر عجم و هیچ سفیدی بر سیاه برتری ندارد مگر به تقوا”. چگونه میتوان این پیام جهانشمول را با تفکیک انسانها به “برده” و “آزاد” آشتی داد؟
عبدالرب رسول سیاف، از چهرههای جهادی افغانستان، با تأکید بر اینکه “عدالت اسلامی بر برابری همه انسانها در برابر قانون استوار است”، این سند را در تضاد آشکار با آموزههای واقعی اسلام دانسته است. آیا طالبان فراموش کردهاند که امام علی(ع) فرمود: “مردم دو دستهاند: یا برادر دینی تو هستند یا همانند تو در آفرینش”؟
این سند ظاهراً تنها پیروان مذهب حنفی را مسلمان میداند و سایر مذاهب را “بدعتگزار” معرفی میکند. این در حالی است که شیعیان افغانستان:
- سهم بیبدیل در تمدن اسلامی: از علامه آخند خراسانی و محمد اسماعیل بلخی گرفته تا عالمان معاصری که در حوزههای علمی ایران، عراق و لبنان پرورش یافتهاند، شیعیان همواره حاملان دانش و فرهنگ اسلامی بوده و هستند.
- نقش کلیدی در وحدت ملی: در طول تاریخ معاصر افغانستان، شیعیان در تمام جبهههای دفاع از تمامیت ارضی کشور حاضر بودهاند. از مقاومت در برابر اشغال شوروی تا مبارزه با گروههای تکفیری، شیعیان همواره ثابت کردهاند که وفاداری آنان به افغانستان در اولویت است.
- پیشگامان توسعه اقتصادی: جامعه شیعه افغانستان، با وجود تاریخی از آزار و اذیت، در عرصههای اقتصادی، آموزشی و فرهنگی پیشرفتهای چشمگیری داشتهاند. کارآفرینی، تحصیلات عالی و مشارکت مدنی از ویژگیهای برجسته این جامعه است.
- نماد همدلی و انساندوستی: حتی در تاریک ترین دوران آزار و اذیت، شیعیان افغانستان همواره بر ارزشهای انساندوستی و کمک به همنوع پای فشردهاند. مدرسه سازی، مکتب سازی، ایجاد مکان های علمی مثل آموزشگاه ها و دانشگاه ها و فعالیتهای خیریه و تقویت سرمایه اجتماعی از نمونههای بارز این روحیه است.
جمعآوری لیست کارمندان شیعه برای “احتمال اخراج” نه تنها نقض فاحش حقوق بشر است، بلکه خیانت به نیروی انسانی کشور در شرایطی است که افغانستان به تمام توانمندیهایش نیاز دارد.
نماینده جبهه مقاومت ملی به درستی اشاره کرده که طالبان “افغانستان را به مرکز تروریسم منطقهای و جهانی تبدیل کردهاند”. اما پرسش اینجاست: چه کسی بستر را برای قدرتیابی دوباره طالبان فراهم کرد؟
ایالات متحده که همواره خود را مدافع حقوق بشر معرفی میکند:
- با اشغال بیبرنامه و فاقد استراتژی خروج، بستر هرج و مرج را در افغانستان ایجاد کرد.
- با مذاکرات دوحه بدون تضمینهای لازم برای حقوق زنان و اقلیتها، راه را برای بازگشت طالبان هموار ساخت.
- با خروج شتابزده و تحویل “دو دستی” افغانستان را به طالبان سپرد، مسئولیت اخلاقی مستقیمی در قبال رنج کنونی مردم افغانستان دارد.
- تاریخچه حمایت از گروههای بنیادگرا در منطقه برای اهداف ژئوپلیتیک، از افغانستان در دهه ۸۰ تا سوریه در دهه اخیر، نشان میدهد که ادعاهای حقوق بشری واشنگتن جز ابزاری برای پیشبرد منافعش نیست، و امریکا با همکاری اسرائیل همیشه باعث جنگ و خون ریزی در خاور میانه بوده اند.
به عنوان یک شهروند دلسوز برای آینده کشورم و حتی خود طالبان، باید هشدار داد:
۱. تاریخ قضاوت خواهد کرد: حکومتهایی که بر پایه تبعیض و سرکوب بنا شدهاند، پایدار نماندهاند. از رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی تا داعش در عراق و سوریه، همه نشان دادهاند که تفسیر متحجرانه از دین محکوم به شکست است.
۲. اسلام دین رحمت است: تفسیر خشک و بیروح از شریعت که فاقد مقاصد عالی اسلامی (حفظ دین، نفس، عقل، نسل و مال) باشد، نه تنها خدمت به اسلام نیست، بلکه موجب بدنامی این دین رحمانی میشود.
۳. وحدت ملی تنها راه نجات: افغانستان خانه تمام اقوام و مذاهب است. حکمرانی موفق نیازمند مشارکت همه شهروندان است. تبعیض علیه شیعیان، هزارهها، تاجیکها، اوزبیکها و دیگر گروهها تنها به تضعیف حاکمیت شما میانجامد.
۴. جهان در حال تغییر است: جهان قرن بیست و یکم، جهان ارتباطات و آگاهی است. نمیتوان با دیوارهای بلند، مردم را از دسترسی به اطلاعات و حقوق اولیه شان محروم کرد.
اصولنامه جزایی طالبان نه تنها یک سند حقوقی، بلکه آیینهای از ذهنیت حاکمان کنونی افغانستان است. این سند نشان میدهد که طالبان از درک پیچیدگیهای جامعه مدرن و ضرورت حکمرانی مبتنی بر عدالت اجتماعی ناتوان هستند.
اما افغانستان فقط جغرافیا نیست؛ افغانستان روح مقاومتی است که در طول تاریخ ثابت کرده میتواند از تاریک ترین دورانها عبور کند. زنان و دختران کشور که به رغم همه محدودیتها به آموزش دختران در خانهها ادامه میدهند، جوانانی که در فضای مجازی پنجرهای به جهان باز میکنند، روشنفکرانی که در تبعید صدای مردم خود هستند، و حتی آنهایی که در درون ساختار طالبان به نقد این رویهها میپردازند، همگی نشان میدهند که نور آگاهی خاموش شدنی نیست.
به طالبان باید گفت: شما در برابر تاریخ و خداوند مسئولید. آیا میخواهید در یادها به عنوان کسانی باقی بمانید که آخرین بازماندههای برده داری در قرن بیست و یکم را احیا کردند؟ یا فرصت دارید تا با بازگشت به اسلام واقعی – اسلامی که کرامت انسانی را محترم میشمارد – نام نیکی از خود به جای گذارید؟
به جامعه جهانی باید گفت: ریاکاری را کنار بگذارید. اگر واقعاً نگران مردم افغانستان هستید، فشار مؤثر برای بهبود حقوق بشر را با حمایت از نیروهای داخلی معتدل ترکیب کنید.
و به مردم شریف کشور باید گفت: تاریخ شما را فراموش نخواهد کرد. مقاومت مسالمتآمیز شما برای حفظ کرامت انسانیت، الهامبخش نسلهای آینده خواهد بود. همانطور که امام علی(ع) فرمود: “آنکه حق را بگوید، هدف تیرهای دشمنی قرار میگیرد.” اما این تیرها هرگز حقیقت جاودانه را نابود نخواهد کرد.
افغانستان امروز در تقاطع تاریکاندیشی و روشنگری ایستاده است. انتخاب مسیر، نه تنها آینده یک ملت، بلکه آزمایشی برای وجدان بشریت است.



