مکتب سلیمانی و خیانت امریکا؛ تولد آگاهی در خاورمیانه

تاریخ معاصر افغانستان و خاورمیانه، آینه‌ی دو چهره است: از یک ‌سو چهره‌ی تاریک اشغال، توطئه و فریبِ قدرت‌های بزرگ به‌ ویژه ایالات متحده، و از سوی دیگر چهره‌ی روشنِ بیداری، مقاومت و ایمان ملتی که هرگز در برابر سلطه سر فرود نیاورد.در میانه‌ی این دو چهره، نامی درخشان ‌تر از هر زمان دیگر به چشم می‌خورد: شهید جنرال حاج قاسم سلیمانی، فرمانده‌ای که نه تنها در مرزهای ایران، بلکه در وجدان امت اسلامی و در وجدان آزادی‌خواهان جهان نقش بست.

نویسنده: دکتر لنگرزاد

در حالی که ایالات متحده امریکا طی دو دهه اشغال افغانستان، نه‌تنها آزادی و دموکراسی را به این سرزمین نیاورد بلکه زیرساخت‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آن را به نابودی کشاند، شهید حاج قاسم سلیمانی با مکتب مقاومت و خردِ عمل ‌گرای خود، توانست به ملت‌های منطقه معنا، اعتماد به ‌نفس و الگوی ایستادگی عطا کند. او نه صرفاً یک فرمانده نظامی، بلکه مصلحی اخلاقی و معمار فکری بود که ایمان را با سیاست، و عدالت را با مقاومت درهم آمیخت.

تاریخ معاصر افغانستان و خاورمیانه، آینه‌ی دو چهره است: از یک ‌سو چهره‌ی تاریک اشغال، توطئه و فریبِ قدرت‌های بزرگ به‌ ویژه ایالات متحده، و از سوی دیگر چهره‌ی روشنِ بیداری، مقاومت و ایمان ملتی که هرگز در برابر سلطه سر فرود نیاورد.
در میانه‌ی این دو چهره، نامی درخشان ‌تر از هر زمان دیگر به چشم می‌خورد: شهید جنرال حاج قاسم سلیمانی، فرمانده‌ای که نه تنها در مرزهای ایران، بلکه در وجدان امت اسلامی و در وجدان آزادی‌خواهان جهان نقش بست.

اشغال امریکا در افغانستان، بزرگ ‌ترین فریب قرن بیست ‌و یکم بود. واشنگتن با شعارهای پر زرق ‌و برق «دموکراسی، آزادی زنان، بازسازی و مبارزه با تروریزم»، وارد کشوری شد (افغانستان) که از جنگ و فقر به ستوه آمده بود. اما نتیجه چه بود؟
بیست سال حضور امریکا به‌جای توسعه، ویرانی اخلاقی، فرهنگی و فکری را به ارمغان آورد. زیرساخت‌های آموزشی به ابزار تبلیغ غربی ‌سازی تبدیل شد، هویت اسلامی و ملی تضعیف گردید، و نهادهای اجتماعی از درون فاسد شدند.
از منظر حقوق بشر بین‌المللی، ایالات متحده مرتکب نقض‌های فاحش حقوق انسانی در افغانستان شد: از قتل غیرنظامیان گرفته تا شکنجه در زندان بگرام و بی‌توجهی به کرامت زنان و کودکان. امریکا نه برای ساخت، که برای استعمار فرهنگی و وابستگی دائمی آمده بود.
افغانستانِ پس از امریکا، با تلی از ویرانه‌های انسانی و معنوی باقی ماند، که تنها با بازگشت به هویت اصیل و مقاومت آگاهانه می‌تواند دوباره جان گیرد.

مکتب سلیمانی تنها در میدان نبرد خلاصه نمی‌شود؛ بلکه نظامی فکری و اخلاقی است که از درون انسان‌ها، جامعه‌ای مقاوم می‌سازد. فرماندهان مقاومت در خاور میانه هر یک در سایه‌ی این مکتب، به دفاع از ملت‌ها، ارزش‌ها و کرامت انسانی برخاستند.
الگوی حاج قاسم، الگوی «انسان مؤمنِ مسئول» است؛ انسانی که هم‌زمان به عدالت، معنویت، و دفاع از مظلومان وفادار است.
او به جهانیان آموخت که در برابر امپراتوری دروغ و زر و زور امریکا و رژیم صهیونیستی، می‌توان ایستاد، بدون آن‌که تسلیم یا مزدور شد.

شهادت حاج قاسم سلیمانی، پایان یک انسان نبود، آغاز یک فصل تمدنی نو بود؛ فصلی که در آن ملت‌های منطقه از دلِ زخم‌ها و خیانت‌ها، آگاهی و استقلال می‌زایند.
اگر امریکا در خاور میانه  جنگ و خونریزی را آورد، سلیمانی در همان جغرافیا ایمان را زنده ساخت.
اگر واشنگتن دروغِ دموکراسی را فروخت، حاج قاسم حقیقتِ کرامت را به ارمغان آورد.
اکنون رسالت ملت‌های مسلمان و افغانستان، تداوم راه اوست: ساختن، آگاه شدن و مقاومت ورزیدن در مقابل متجاوزین.
مکتب سلیمانی، مکتب دفاع از انسان است در برابر سلطه‌ی ظالم. و تا زمانی که این روح در دل‌های ما جاری است، هیچ قدرتی، نه امریکا و نه رژیم صهیونیستی، نمی‌تواند بر اراده‌ی مردم منطقه چیره شود.

 

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x