نویسنده:ز.نظری
در تاریخ معاصر خاورمیانه، کمتر شخصیتی را میتوان یافت که همانند جنرال شهید قاسم سلیمانی، در سکوت و بیادعا اما با دقتی راهبردی، نقشهی ژئوپلیتیک منطقه را تغییر داده باشد. او نه تنها یک فرمانده نظامی، بلکه معمار سیاست میدانی ایران در برابر طرحهای سلطهجویانهی غرب و متحدانش بود. با ذهنی تحلیل گر، قلبی مؤمن، و روحی فداکار، سلیمانی موفق شد ایران را از حلقهی محاصرهی دشمنان، به مرکز ثقل محور مقاومت در خاورمیانه بدل سازد.
قاسم سلیمانی در عراق، نقشی فراتر از یک فرمانده ایفا کرد؛ او میانجی گر، طراح و مربی سیاسی و نظامی نیروهای شیعی و ملیگرا بود.
پس از سقوط صدام (۲۰۰۳)، امریکا وارد خاک عراق شده و به نوعی این کشور را اشغال کرد. سلیمانی با درک عمیق از ساختار قبیلهای و مذهبی عراق، توانست میان گروههای مختلف شیعه، کرد و حتی برخی گروههای سنی تعادل برقرار کند.
در سال ۲۰۱۴، زمانی که داعش موصل را تصرف کرد و ارتش عراق فروپاشید، او نخستین فرماندهای بود که وارد میدان شد. با حضورش در جبهههای سامرا و آمرلی، روحیهی شکست خوردهی مردم را زنده کرد و پایه گذار حشدالشعبی (بسیج مردمی عراق) شد.
در واقع، اگر حضور هوشمندانهی او نبود، بغداد ممکن بود به دست داعش سقوط کند. امروز در عراق، تا حد زیادی، میراث عقلانیت و مدیریت میدانی سلیمانی زنده است.
در سال ۲۰۱۱، با آغاز بحران سوریه، کشورهای غربی و عربی تصمیم داشتند دولت بشار اسد را سرنگون کنند تا محور مقاومت از هم بپاشد. در چنین شرایطی، سلیمانی با درک عمیق از پیامدهای سقوط دمشق، پروژهی دفاع از سوریه را آغاز کرد.
او شخصاً وارد میدان شد، خطوط نبرد را در حلب، القصیر و تدمر سازمان داد و با تلفیقی از نیروهای ارتش سوریه، حزبالله لبنان، و مستشاران ایرانی، ساختار دفاعی جدیدی ایجاد کرد.
او نه فقط نظامی بلکه استراتژیستی ژئوپلیتیک بود که فهمید اگر سوریه در آن زمان سقوط می کرد، عملاً محور تهران بغداد-دمشق-بیروت نیز از بین می رفت.
میشه گفت که لبنان به نوعی قلب محور مقاومت است، و سلیمانی این قلب را با خون خود زنده نگاه داشت.
او توانست با راهنماییهایش، حزبالله را از یک گروه چریکی به یک ارتش منظم و حرفهای تبدیل کند که در برابر اسرائیل توازن بازدارندگی ایجاد کرد.
در جنگ ۳۳ روزه (۲۰۰۶)، سلیمانی با مدیریت پشت صحنه و هماهنگی دقیق تسلیحاتی، نقشی کلیدی در شکست ارتش اسرائیل داشت.
لبنانِ امروز، مدیون مردی است که هرگز در صحنهی رسانه ظاهر نشد، اما نقشهی مقاومت را با ظرافت طراحی کرد.
در یمن، سلیمانی هرچند مستقیماً حضور فیزیکی نداشت، اما نقش فکری و راهبردی او در حمایت از مردم یمن و جنبش انصارالله آشکار است.
او در جلسات راهبردی نیروی قدس تأکید داشت که یمن باید به نماد ایستادگی در برابر تجاوز تبدیل شود.
حمایت معنوی و سیاسی ایران از مقاومت یمن، الهام گرفته از دیدگاههای انسانی و اسلامی او بود که میگفت: «مظلوم، هرجا باشد، از ماست و ما از اوییم.»
بهاین ترتیب، محور مقاومت با حضور یمن در جنوب شبه جزیره عربی، تکمیل شد و عربستان در محاصرهی روانی و راهبردی قرار گرفت.
نکتهی برجسته در شخصیت سلیمانی، ترکیب نبوغ نظامی با اخلاق انسانی بود. او نه تنها در میدان، بلکه در رفتار شخصی نیز متواضع، اهل مراقبه، و مردی با اشک شب و لبخند روز بود.
دیپلماتهای خارجی که با او دیدار داشتند، از خونسردی، قدرت تحلیل، و دقت حیرت انگیز او در جزئیات میدانی سخن گفتهاند.
سلیمانی میدانست که جنگ فقط با گلوله پیروز نمیشود؛ بلکه با اعتماد ملتها و ایمان سربازان است که دوام میآورد.
جنرال قاسم سلیمانی صرفاً یک فرمانده نظامی نبود؛ او نماد عقلانیت مقاومت و الگوی مدیریت بحران در جهان اسلام بود.
ترورش نه پایان، بلکه آغاز دورهای تازه در بیداری منطقهای شد. در عراق، لبنان و یمن، هنوز رد پای تصمیمهای او دیده میشود.
اگر بخواهیم با یک جمله نقش او را خلاصه کنیم، باید گفت:
سلیمانی، مردی بود که از مرز ایران فراتر رفت، تا از مرز انسانیت دفاع کند!



