اظهارات اخیر مقامهای سازمان ملل متحد و واکنش طالبان، بار دیگر شکاف عمیق در روایتها دربارهٔ وضعیت امنیتی افغانستان را برجسته کرده است. در یکسو، نهادهای تخصصی سازمان ملل از تداوم تهدید داعش خراسان سخن میگویند و در سوی دیگر، طالبان هرگونه خطر جدی و سازمانیافته از سوی این گروه را انکار میکنند. این تقابل، صرفاً اختلافنظر امنیتی نیست، بلکه نشانهای از بنبست اعتماد میان ادارهٔ طالبان و جامعهٔ جهانی است.
هشدار الکساندر زوئف در شورای امنیت، بهویژه تأکید او بر توانایی داعش خراسان در بازسازی ساختار، جذب نیرو از طریق فضای مجازی و اجرای حملات مرگبار، نشان میدهد که نگرانیهای سازمان ملل جنبهای عملی و میدانی دارد. اشاره به حملهٔ اخیر در کابل و کشتهشدن غیرنظامیان، از جمله یک تبعهٔ چین، این ارزیابی را تقویت میکند که هرچند داعش خراسان از نظر جغرافیایی محدود شده است، اما ظرفیت عملیاتی آن بهطور کامل از میان نرفته است.
در مقابل، طالبان با رد این هشدارها، میکوشند تصویر افغانستانِ امن و باثبات را تثبیت کنند. انکار حضور گروههای تروریستی خارجی و نسبتدادن فعالیت داعش خراسان به کشورهای همسایه، بخشی از راهبرد سیاسی طالبان برای کاهش فشارهای بینالمللی و تقویت ادعای کنترل کامل امنیت کشور است. با این حال، مشکل اصلی این روایت، نبود امکان راستیآزمایی مستقل و تداوم حملاتی است که حتی در مقیاس محدود به داعش نسبت داده میشود.
نکتهٔ قابل توجه آن است که انکار طالبان الزاماً به معنای فقدان اقدام امنیتی نیست. شواهدی وجود دارد که نشان میدهد طالبان در سطح تاکتیکی، عملیاتهایی علیه هستههای داعش انجام دادهاند. اما فاصلهٔ میان مهار محدود امنیتی و ادعای «ریشهکنشدن کامل»، دقیقاً همان جایی است که شکاف اعتماد شکل میگیرد و روایت طالبان را در سطح بینالمللی آسیبپذیر میسازد.
استدلال طالبان مبنی بر اینکه نگرانیهای سازمان ملل ناشی از عدم حضور نمایندهٔ رسمی افغانستان در این نهاد است، خود به لایهٔ عمیقتری از بحران اشاره دارد: بحران مشروعیت. تا زمانی که جایگاه حقوقی و سیاسی ادارهٔ طالبان در نظام بینالملل روشن نشود، روایت غالب دربارهٔ وضعیت امنیتی افغانستان نه در کابل، بلکه در نهادهای بینالمللی و پایتختهای تأثیرگذار شکل خواهد گرفت.
همزمان، ابراز نگرانی کشورهایی با منافع متفاوت—از روسیه گرفته تا چین و پاکستان—نشان میدهد که داعش خراسان دیگر صرفاً یک تهدید داخلی تلقی نمیشود. برای روسیه، این گروه یادآور خطر بازتولید تروریسم فراملی است؛ برای چین، تهدیدی بالقوه علیه منافع و اتباعش؛ و برای پاکستان، عاملی بیثباتکننده در معادلات امنیتی منطقه. این همگرایی نسبی، وزن هشدارهای سازمان ملل را افزایش داده و ادعای مهار کامل داعش را با تردید جدی مواجه میسازد.
در مجموع، شکاف میان هشدارهای سازمان ملل و انکار طالبان، بیانگر بنبست اعتماد در پروندهٔ امنیت افغانستان است. تداوم این وضعیت میتواند به تثبیت نگاه امنیتمحور جامعهٔ جهانی و کندشدن روند عادیسازی روابط افغانستان با جهان بینجامد. تا زمانی که حملات منتسب به داعش ادامه یابد و امکان ارزیابی شفاف و مستقل از وضعیت میدانی فراهم نشود، ادعای مهار کامل داعش خراسان بیش از آنکه یک واقعیت تثبیتشده باشد، یک روایت سیاسی باقی خواهد ماند.



