بارندگیها و برفباریهای سنگین روزهای گذشته، بار دیگر چهره آشکار آسیبپذیری افغانستان را در برابر حوادث طبیعی نمایان ساخت. در همین چارچوب، اعلام مرگ ۶۱ نفر و زخمیشدن ۱۱۰ تن دیگر در ولایات مختلف، صرفاً یک آمار سرد و رسمی نیست؛ بلکه روایت تلخ همزمانی طبیعت خشمگین با ساختار مدیریتی شکننده و ناتوان است.
انتشار این آمار از سوی اداره ملی آمادگی مبارزه با حوادث طالبان، در واقع بهمنزله به صدا درآمدن زنگ خطری است که سالهاست در میان انبوه بحرانهای سیاسی و اقتصادی کشور، نادیده گرفته میشود.
بر بنیاد معلومات رسمی، این تلفات در کابل، پروان، پنجشیر، بامیان، دایکندی، میدان وردک، غزنی، هرات، غور، بادغیس، فاریاب، سرپل، بلخ، سمنگان و نورستان ثبت شده است.
گسترهی جغرافیایی این فاجعه نشان میدهد که مشکل، محدود به یک منطقه یا یک حادثه مقطعی نیست؛ بلکه ریشه در یک ضعف ساختاری سراسری دارد.
افزون بر تلفات انسانی، تخریب ۴۵۸ منزل مسکونی، آسیبدیدن ۳۶۰ خانواده و تلفشدن ۶۲۰ رأس مواشی، ابعاد اقتصادی و معیشتی این بحران را عمیقتر ساخته است.
در توضیح این وضعیت، اداره ملی آمادگی مبارزه با حوادث طالبان گفته است که «بارشهای شدید و شرایط نامساعد جوی» عامل اصلی این تلفات بوده است. هرچند این اظهارات از منظر توصیفی درست به نظر میرسد، اما همچنان این پرسش اساسی را بیپاسخ میگذارد که نقش آمادگی، پیشگیری و مداخله بهموقع کجاست؟ در کشوری که زمستانهای سخت و حوادث طبیعی پدیدهای تکرارشونده است، ارجاع همهچیز به شدت حوادث طبیعی، نوعی سادهسازی مسئولیت به شمار میرود.
افغانستان در سالهای اخیر، بهویژه تحت تاثیر تغییرات اقلیمی، بارها شاهد برفباریهای سنگین، سیلابها و سرمای مرگبار بوده است. با این حال، مقایسه آمار تلفات سالهای گذشته با وضعیت کنونی نشان میدهد که نهتنها از شدت آسیبها کاسته نشده، بلکه دامنه آن گستردهتر نیز شده است.
این تناقض زمانی آشکارتر میشود که بدانیم امسال، همزمان با بازگشت گسترده مهاجران، فقر، بیکاری و کمبود سوخت و وسایل گرمایشی به اوج خود رسیده است.
در کنار این عوامل، ضعف خدمات درمانی و محدودیت دسترسی به مراقبتهای صحی، پیامدهای این حوادث را بیش از پیش تشدید کرده است. زنان و کودکان، بهعنوان آسیبپذیرترین قشر جامعه، بیشترین فشار را در فصل سرما متحمل میشوند؛ فشاری که نهتنها جسم، بلکه امنیت روانی و اجتماعی آنان را نیز تهدید میکند. در چنین شرایطی، واکنشهای پسینی و توزیع محدود کمکها، بیشتر به مسکنهای موقت میماند تا راهحلهای پایدار.
با توجه به این وضعیت، انتظار میرفت حکومت طالبان با درک حساسیت زمستان امسال، سیاستی پیشگیرانه و هماهنگ با نهادهای داخلی و بینالمللی در پیش گیرد. اما واقعیت میدانی نشان میدهد که شکاف میان وعده و عمل، همچنان عمیق است. مسئولیت اداره مبارزه با حوادث، جمعیت هلال احمر و دیگر نهادهای ذیربط، تنها در اعلام آمار و ابراز همدردی خلاصه نمیشود؛ بلکه در جلوگیری از تکرار فاجعه معنا پیدا میکند.
زمستان افغانستان هر سال میآید، اما آنچه تغییر نکرده، ناتوانی در تبدیل تجربههای تلخ گذشته به سیاستهای کارآمد امروز است. با این حال، اگر مدیریت بحران از حالت واکنشی خارج نشود و به یک راهبرد پیشگیرانه بدل نگردد، صف قربانیان حوادث طبیعی همچنان طولانیتر خواهد شد؛ و این، هزینهای است که جامعه افغانستان دیگر توان پرداخت آن را ندارد.




