افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر، در برابر دوگانهی «جهل و خرد» ایستاده است. هر روز از این سرزمین خبر تازهای از خاموش شدن صدایی میرسد که میخواست از عشق، زبان، انسانیت و وطن بگوید.
سید سکندر حسینی بامداد یکی از همین صداهای روشنی بود؛ شاعری که سال های زندگی اش را وقف کتاب، ادبیات و ترویج دانایی کرد. او مسئول یک کتابخانه در بلخ بود، جایی که نه کانون سیاست، بلکه مأمن اندیشه، گفتگو و کتابخوانی بود. اما در سرزمینی که خواندن جرم است و فکر کردن گناه، طالبان حتی از کتابخانهها و شاعرانی که بوی آزادی میدهند نیز هراس دارند.
سید سکندر حسینی بامداد نه رهبر سیاسی بود و نه مخالف نظامی؛ او تنها بر صفحه سپید کاغذ، بذر اندیشه و زیبایی میکاشت.
در ایران نیز سالها با همان منش فرهنگی زیست و کار کرد، با مردم گفت وگو داشت، کتاب میخواند و به دیگران عشق به ادبیات میآموخت. بازگشت او به مزار شریف، بازگشت به زادگاه شعر و معرفت بود، نه میدان قدرت و سیاست.
جرم بامداد، از نگاه طالبان، شاید همین بوده است: او اهل کتاب بود!
در روزگاری که جهان با کتابهای تازه تر به سوی آینده میشتابد، طالبان با فهرستهای «کتابهای ممنوعه» در حال بازگشت به قرون تاریک تاریخاند.
در ماه های گذشته براساس فرمان طالبان، ۶۷۹ عنوان کتاب از مراکز آموزشی حذف شده است؛ از جمله آثار شریعتی، مطهری و آوینی که خود از اندیشمندان مسلماناند. و همینطور کتابهایی دربارهی دموکراسی، حکومت داری مدرن و حقوق شهروندی ممنوع اعلام شدهاند.
اگر کتاب «گناه» است، پس گناه آقای حسینی بامداد، سرپرستی کتابخانهای است که میخواست انسان را بیدار کند.
بلخ، شهر مولانا و خاستگاه تاریخ و اندیشه، امروز زیر سایه سنگین فارسیستیزی به سختی نفس میکشد.
این دشمنی با زبان فارسی، در حقیقت دشمنی با خرد، فرهنگ و حافظه تاریخی یک ملت است. زبانی که قرنها زبان علم، عرفان و شعر در این سرزمین بود، اکنون به جرم روشنگری، از کلاسها و کتابخانهها رانده میشود.
در چنین فضای تنگ و خفقانآور، سید سکندر حسینی بامداد که «کتاب و کتابخانه و شعر» را پناهگاه عشق، ادب و زبان میدانست قربانی شد؛ قربانی فرهنگی که طالبان از روشنی آن در هراساند.
اختطاف، شکنجه و بازداشت فرهنگیان، خبرنگاران و اهل قلم، نه نشانه قدرت که نشانهی فروپاشی اخلاقی یک نظام است.
وقتی دولت بهجای منطق به زنجیر متوسل میشود، و بهجای گفتوگو به شکنجه، این به معنای آغاز سقوط است.
سقوط اخلاقی پیشزمینه سقوط سیاسی یک نظام است؛ هیچ نظامی که بر ترس و حذف بنا شود، پایدار نخواهد ماند.
شاعران و اهل فرهنگ وجدان بیدار جامعهاند. آنان نه تنها زیبایی میآفرینند، بلکه ارزشها را زنده نگه میدارند.
جامعهای که شاعرانش را زندانی میکند، در حقیقت روح خویش را در بند میکشد. زندانی کردن شاعر یعنی بریدن ریشه انسانیت.
آسیب چنین رفتارهایی تنها متوجه یک فرد نیست، بلکه آینده یک ملت را تهدید میکند. زیرا ملت بیفرهنگ، ملت بیفرداست.
اگر طالبان اندک تأملی در تاریخ اسلام داشته باشند، خواهند فهمید که نخستین فرمان خداوند در قرآن، «اقرأ» یعنی بخوان بود، نه «بگیر و ببند».
خواندن، تفکر، گفتگو و ادب، ستونهای تمدن اسلامیاند. اختطاف آقای حسینی بامداد و ممنوع کردن کتابهای شریعتی و مطهری، نه نشانه غیرت دینی، بلکه نشانه جهل مقدسنما است.
طالبان باید سید سکندر حسینی بامداد را آزاد کنند؛ زیرا او دشمن آنها نیست، بلکه آینهای است که میتواند ضعفهای طالبان را به آنها بنمایاند تا شاید راهی تازه بیابند.
سید سکندر حسینی بامداد امروز در بند است، اما اندیشهاش در بند نمیماند.
طالبان میتوانند شاعر را خاموش کنند، اما نمیتوانند شعر را بکشند؛ میتوانند کتابخانه را ببندند، اما نمیتوانند شوق دانستن را از دل مردم بیرون کنند.
تاریخ به زودی قضاوت خواهد کرد: آنان که با کتاب جنگیدند، در جهل خویش غرق شدند؛ و آنان که از کتاب دفاع کردند، آینده را ساختند.
بامداد اگر امروز در زنجیر است، فردا در شعرها و حافظه مردم آزاد خواهد زیست.
آزادی او، آزادی وجدان فرهنگی افغانستان است و این آزادی دیر یا زود خواهد آمد.



