این جمله از سوی ترامپ، فراتر از یک اعلام پیروزی، اعتراف صریح به نقض حاکمیت ملی و بازگشت به منطق قدرت خام در روابط بینالملل است. عملیاتی که رئیسجمهور امریکا آن را «درخشان» میخواند، در واقع نمونهای از تجاوز مستقیم به یکی از اعضای بنیانگذار سازمان ملل متحد است.
اما این عملیات، بخشی از تاریخ طولانی مداخلات خارجی در ونزوئلاست. تاریخ ونزوئلا با مداخلات خارجی عجین بوده است. این کشور که دارای بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت جهان و منابع غنی طلا، الماس و مواد معدنی است، همواره در کانون توجه قدرتهای بزرگ قرار داشته است. از کودتای ناموفق علیه هوگو چاوز در ۲۰۰۲ تا تحریمهای اقتصادی ویرانگر دهه اخیر، واشنگتن هرگز با حضور حکومتی سوسیالیستی در حیاط خلوت خود کنار نیامده است. اما آنچه در عملیات بازداشت مادورو رخ داد، حتی از مداخلات پیشین نیز پررنگتر و بیپرواتر بود.
در این راستا، واشنگتن توجیه این اقدام را در فساد، سرکوب و قاچاق مواد مخدر جستجو میکند. لیکن این استدلال در برابر سیاست دوگانه امریکا رنگ میبازد. همان دولتی که برای «دفاع از حقوق بشر» به کاراکاس یورش میبرد، در برابر کشتار مردم غزه سکوت اختیار میکند و با طالبان که حقوق اساسی زنان را سیستماتیک نقض مینماید، روابط برقرار میسازد. این تناقض آشکار، نقاب از چهره واقعی دیپلماسی واشنگتن برمیدارد و این حقیقت را عریان میسازد که منافع اقتصادی و کنترل منابع، نه دفاع از ارزشهای انسانی، موتور محرک تصمیمگیریهای استراتژیک واشنگتن است.
بر همین اساس و پس از این رویداد تکاندهنده، ترامپ در کنفرانس خبری بیپرده اعلام کرد که امریکا در صنعت نفت ونزوئلا «بسیار قوی» دخالت خواهد کرد و از ذخایر نفتی این کشور برای صادرات بهرهبرداری میشود. چنین اظهاراتی، ماهیت استعماری عملیات را آشکار میسازد. واشنگتن نه تنها حاکمیت ملی را نقض کرده، بلکه قصد تصاحب منابع طبیعی یک کشور مستقل را علناً اعلام میدارد. این چیزی نیست جز همان امپریالیزم کلاسیک که با لفاظیهای دموکراسی و حقوق بشر بستهبندی شده است.
از منظر حقوق بینالملل نیز، بازداشت یک رئیسجمهور منتخب و انتقال اجباری وی به خاک امریکا، نقض فاحش منشور سازمان ملل و کنوانسیونهای بینالمللی است. این اقدام که میتوان آن را ربودن دولتی نامید، سابقه خطرناکی برای نظم جهانی ایجاد میکند. اگر قدرت نظامی جایگزین دیپلماسی و حقوق بینالملل شود، هیچ کشور کوچک یا متوسطی در برابر اراده قدرتهای بزرگ مصون نخواهد بود. بنابراین، عادیسازی چنین تجاوزاتی، بنیانهای امنیت جمعی و نظم مبتنی بر قانون را متزلزل میسازد.
در واقع، این رویداد همچنین نشانه ورود جهان به مرحلهای تازه از تقابل و جنگ قدرت است. دورانی که در آن، زور بر حق برتری مییابد و منافع اقتصادی بر اصول حقوقی غلبه میکند.
ترامپ با این اقدام، پیام روشنی به کشورهای در حال توسعه میفرستد؛ پیامی که آشکارا گوشزد میکند استقلال سیاسی و منابع طبیعی شما، در برابر قدرت نظامی امریکا، تضمینی ندارد. به عبارت دیگر، در این معادله، کنترل بر نفت، معادن و سایر ثروتهای ملی، ارزشمندتر از حیات میلیونها انسان و احترام به حاکمیت ملی است.
با این همه، تجربه ونزوئلا درسی تلخ برای جهان است. درسی که تصریح میکند کشورهایی که دارای منابع استراتژیک هستند، باید هوشیاری مضاعف داشته و استقلال خود را با اتکا به قدرت داخلی و همبستگی منطقهای حفظ کنند. زیرا لفاظیهای حقوق بشری و شعارهای دموکراسیخواهی امریکا، آنگاه که با منافع استراتژیک در تعارض قرار گیرد، به سرعت کنار گذاشته میشود.
نویسنده: سیدمحمدضیاموسوی




