افغانستان، کشوری با تاریخ پرفراز و نشیب، بار دیگر در چنگال استبداد، فقر و ناامنی گرفتار آمده است. بازگشت طالبان به قدرت، نه تنها امید به صلح و ثبات را از بین برد، بلکه این کشور را به ورطهای از سرکوب و فروپاشی اقتصادی سوق داده است. این بحران، البته، تنها به طالبان محدود نمیشود؛ دولتهای جمهوریت که در فساد و ناکارآمدی غرق بودند، زمینهساز سقوط افغانستان شدند.
افغانستان امروز صحنه یکی از تاریکترین دورانهای خود در زمینه حقوق بشر است. طالبان با وضع قوانین سختگیرانه، نیمی از جامعه (زنان) را از حقوق اساسیشان محروم کردهاند. منع آموزش و اشتغال زنان، نه تنها زندگی میلیونها نفر را به تباهی کشانده، بلکه مانع توسعه اجتماعی و اقتصادی کشور شده است.
علاوه بر زنان، اقلیتهای مذهبی، بهویژه شیعیان، هدف سرکوب سیستماتیک قرار گرفتهاند. گزارشهای متعدد حاکی از افزایش حملات گروه های تروریستی علیه شیعیان است که آیندهای خونین را برای همزیستی مسالمتآمیز در افغانستان رقم میزند. این شرایط می تواند به تجزیه اجتماعی و افزایش تنشهای قومی دامن بزند.
سانسور شدید رسانهها و سرکوب آزادی بیان، افغانستان را به کشوری خاموش تبدیل کرده است. حذف کتابها، بستن رسانههای مستقل و بازداشت روزنامهنگاران، نشان از حکومتی دارد که از حقیقت میترسد و با ابزار سرکوب به دنبال خاموش کردن هرگونه صدای مخالف است.
پس از سقوط دولت جمهوریت و خروج نیروهای بینالمللی، اقتصاد افغانستان به سرعت به ورطه سقوط کشیده شد. طالبان که هیچ تجربهای در مدیریت اقتصادی ندارند، کشور را به یکی از فقیرترین مناطق جهان تبدیل کردهاند. انزوای بینالمللی، توقف کمکهای خارجی و سوءمدیریت، سبب رو به کاهش ارزش پول ملی و افزایش تورم شده است.
با افزایش فقر و بیکاری، مردم ناچار به ترک کشور شدهاند. مهاجرت گسترده خانواده ها و جوانان، به ویژه نخبگان و متخصصان، مغزهای متفکر جامعه را از بین برده و افغانستان را از ظرفیتهای توسعهایاش محروم کرده است. این روند، به بحران انسانی گستردهای دامن زده که راهحلی فوری میطلبد.
حکومت طالبان در ظاهر یکپارچه به نظر میرسد، اما درون آن شکافهای عمیقی وجود دارد. اختلافات میان جناحهای مختلف طالبان، بهویژه میان گروههای تندرو و جناحهایی که به تعامل با جهان تمایل دارند، روزبهروز بیشتر میشود. این تنشها میتواند در آینده باعث درگیریهای داخلی و فروپاشی این گروه از درون شود.
علاوه بر این، حضور گروههای تروریستی مانند داعش در افغانستان، تهدیدی جدی برای امنیت داخلی و منطقهای محسوب میشود. طالبان نه تنها نتوانستهاند امنیت را تأمین کنند، بلکه خود بستری برای رشد گروههای افراطی دیگر شدهاند. این وضعیت در دراز مدت می تواند افغانستان را به کانون بیثباتی در منطقه تبدیل کند.
آیا امیدی هست؟ راههای خروج از بحران:
- تشکیل حکومت فراگیر: افغانستان بدون حکومتی که نماینده واقعی تمام اقوام و اقشار جامعه باشد، روی صلح و ثبات را نخواهد دید. طالبان باید درک کنند که انحصار قدرت، تنها به استمرار جنگ و بیثباتی منجر خواهد شد.
- احترام به حقوق بشر: جامعه بینالمللی باید فشارهای بیشتری برای تضمین حقوق زنان، اقلیتها و آزادی بیان بر طالبان اعمال کند. بدون رعایت این اصول، هرگونه تعامل با طالبان تنها به رسمیتبخشی به یک حکومت سرکوبگر خواهد انجامید.
- اصلاحات اقتصادی و جذب سرمایهگذاری: اقتصاد افغانستان نیازمند اصلاحات عمیق است. بدون توسعه بخش خصوصی، ایجاد فرصتهای شغلی و بازگشت کمکهای بینالمللی، فقر و بیکاری همچنان گریبانگیر مردم خواهد بود.
- مبارزه با تروریسم و جلوگیری از تبدیل شدن افغانستان به پایگاه افراطگرایی: جامعه جهانی نباید اجازه دهد که افغانستان بار دیگر به پناهگاهی برای گروههای تروریستی تبدیل شود. همکاری منطقهای و بینالمللی برای مقابله با این تهدید ضروری است.
سرنوشت افغانستان در دستان کیست؟
افغانستان امروز در یکی از حساسترین برهههای تاریخ خود قرار دارد. طالبان، با سیاستهای واپسگرایانه و سرکوبگرانه خود، نه تنها کشور را در فقر و انزوا فرو بردهاند، بلکه آیندهای تاریک را برای نسلهای بعدی رقم زدهاند. از سوی دیگر، دولتهای جمهوریت نیز با فساد، بیکفایتی و خیانت به مردم، راه را برای سقوط افغانستان هموار کردند. اما آیا امیدی برای تغییر وجود دارد؟
پاسخ به این پرسش در دستان مردم افغانستان و جامعه بینالمللی است. اگر مردم متحد شوند، از مقاومت مدنی گرفته تا راههای دیپلماتیک، میتوانند سرنوشت خود را تغییر دهند. جامعه بینالمللی نیز نباید افغانستان را به حال خود رها کند؛ چرا که بیثباتی در این کشور، تنها به گسترش تروریسم، مهاجرت غیرقانونی و بحرانهای انسانی بیشتر منجر خواهد شد.
تاریخ نشان داده است که هیچ حکومتی با سرکوب و استبداد پایدار نخواهد ماند. طالبان نیز از این قاعده مستثنی نیستند. آینده افغانستان، هرچند در سایه تاریکی قرار دارد، اما امید به تغییر هرگز از بین نخواهد رفت.
نویسنده: م. کهریزنوی