دیپلماسی از موضع قدرت؛ راهبرد ایران میان مذاکره و بازدارندگی

تجربه تاریخی جمهوری اسلامی نشان داده که ایران نه به‌دنبال ماجراجویی نظامی است و نه تسلیم فشار خارجی می‌شود. برخلاف برخی کشورها که در برابر فشار قدرت‌های بزرگ دچار فروپاشی ساختاری شده‌اند، ایران ساختار سیاسی-اجتماعی‌ای دارد که توان تحمل فشار و بسیج در برابر تهدید را حفظ کرده است. به همین دلیل، تصور تغییر نظام از بیرون یا تحمیل اراده سیاسی از طریق فشار نظامی، بیشتر یک توهم راهبردی است تا یک سناریوی واقعی.
دیپلماسی از موضع قدرت؛ راهبرد ایران میان مذاکره و بازدارندگی

سید عباس عراقچی در گفت‌وگو با رسانه ایندیاتودی اعلام کرد که در دور قبلی مذاکرات هسته‌ای نوعی تفاهم حاصل شده و بر اساس آن می‌توان به توافقی منصفانه، متوازن و عادلانه دست یافت. او با تأکید بر اینکه مسیر دیپلماسی بهترین راه‌حل مسئله هسته‌ای است، تصریح کرد که نیروهای مسلح ایران در عین آمادگی کامل دفاعی، نقش بازدارنده دارند و آمادگی برای جنگ می‌تواند مانع وقوع آن شود.

اظهارات عراقچی را می‌توان بازتاب‌دهنده‌ی یک راهبرد دووجهی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی دانست: پیگیری دیپلماسی از موضع قدرت و هم‌زمان حفظ آمادگی بازدارنده برای مواجهه با تهدید. این رویکرد، برخلاف تصور ساده‌انگارانه‌ای که مذاکره را مترادف ضعف می‌داند، بر این پیش‌فرض استوار است که «قدرت دفاعی» و «دیپلماسی فعال» نه در تضاد، بلکه مکمل یکدیگرند.

تجربه‌ی تاریخی روابط ایران و ایالات متحده آمریکا نشان داده که واشنگتن غالباً از ابزار مذاکره به‌عنوان بخشی از یک راهبرد فشار ترکیبی استفاده می‌کند؛ راهبردی که در آن تحریم، تهدید نظامی، عملیات روانی و گفت‌وگو به‌طور هم‌زمان به‌کار گرفته می‌شوند. در چنین چارچوبی، بی‌اعتمادی تهران به نیت واقعی آمریکا امری تصادفی یا احساسی نیست، بلکه ریشه در تجربه‌های عینی دارد؛ از اتهام‌زنی مستمر درباره برنامه هسته‌ای ایران گرفته تا اقدامات نظامی در بحبوحه‌ی مذاکرات.

در مقابل، ایران همواره بر ماهیت صلح‌آمیز برنامه هسته‌ای خود و منع شرعی تولید و به‌کارگیری سلاح‌های کشتار جمعی تأکید کرده است؛ موضعی که نه‌تنها در گفتمان رسمی، بلکه در اسناد و مواضع دیپلماتیک نیز تکرار شده است. تناقض اصلی زمانی برجسته‌تر می‌شود که مسئله‌ی تسلیحات هسته‌ای اسرائیل عملاً خارج از هرگونه فشار جدی بین‌المللی باقی مانده، اما ایران به‌طور مستمر هدف اتهامات قرار می‌گیرد. این دوگانگی استانداردها، مشروعیت ادعای «نگرانی‌های امنیتی» آمریکا را در نگاه افکار عمومی منطقه تضعیف می‌کند.

سؤال کلیدی این است که آیا مذاکره آمریکا با ایران واقعی است یا صرفاً ابزاری فریبنده؟ پاسخ واقع‌بینانه این است که مذاکره برای آمریکا واقعی است، اما نه الزاماً برای رسیدن به توافقی متوازن؛ بلکه برای مدیریت بحران، کنترل رفتار طرف مقابل و حفظ اهرم فشار. در مقابل، ایران مذاکره را به‌عنوان ابزاری برای رفع اتهامات، کاهش فشارها و تثبیت حقوق خود در چارچوب حقوق بین‌الملل می‌بیند. بنابراین دو طرف با منطق‌های متفاوتی پای میز گفت‌وگو می‌نشینند و همین تفاوت منطق، منشأ اصلی بی‌اعتمادی است.

در این میان، تأکید بر آمادگی نیروهای مسلح و هم‌زمان «مرد دیپلماسی بودن» حامل یک پیام روشن است: ایران مذاکره را نه از موضع ضعف، بلکه از موضع قدرت بازدارنده دنبال می‌کند. این همان منطقی است که در نظریه‌های امنیتی نیز پذیرفته شده است؛ بازدارندگی مؤثر، احتمال جنگ را کاهش می‌دهد و فضای واقعی‌تری برای دیپلماسی ایجاد می‌کند.

تجربه تاریخی جمهوری اسلامی نشان داده که ایران نه به‌دنبال ماجراجویی نظامی است و نه تسلیم فشار خارجی می‌شود. برخلاف برخی کشورها که در برابر فشار قدرت‌های بزرگ دچار فروپاشی ساختاری شده‌اند، ایران ساختار سیاسی-اجتماعی‌ای دارد که توان تحمل فشار و بسیج در برابر تهدید را حفظ کرده است. به همین دلیل، تصور تغییر نظام از بیرون یا تحمیل اراده سیاسی از طریق فشار نظامی، بیشتر یک توهم راهبردی است تا یک سناریوی واقعی.

به صورت کلی، مسیر پیش‌روی ایران ترکیبی از مذاکره و بازدارندگی خواهد بود:
دیپلماسی برای خنثی‌سازی اتهامات و کاهش فشار، و آمادگی دفاعی برای جلوگیری از هرگونه ماجراجویی. نتیجه هر توافق احتمالی، نه محصول «اعتماد»، بلکه برآیند «توازن قدرت» خواهد بود. اگر توازن حفظ شود، توافق ممکن است پایدار باشد؛ اگر نه، مذاکره به ابزاری مقطعی در یک منازعه‌ی بلندمدت تبدیل خواهد شد.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x