جوامع بشری از ابتدای تشکیل، همواره در حال تغییر و پیشرفت هستند و عمده تغییرات و پیشرفتهای مهم در جوامع به دست عناصری رقم خورده است که دارای انگیزه، توان، شور، آگاهی و نشاط بودهاند، زیرا تنها افرادی که دارای چنین صفاتی باشند، قادر به ایجاد تحول در جامعه پیرامون خویش خواهند بود.
با کمی تامل میتوان دریافت که تمام صفات مذکور به صورت یکجا، تنها در یک قشر از افراد جامعه وجود دارد و آن هم قشر جوانان است، آری این جوانان هستند که هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمی در بهترین و آمادهترین شرایط برای انجام فعالیتهای گوناگون و سخت در زمینههای مختلف میباشند.
جوانانی که با استفاده از توان و نیروی جوانی در راه کسب علم و معرفت قدم برمیدارند به مراتب نسبت از افراد میانسال و کهنسال، کارایی و بازدهی دارند، هرچند افراد بزرگسال و کهنسال دارای تجربههای فراوانی هستند، اما باید این واقعیت را پذیرفت، شور و نشاط به علاوه چالاکی و سلامتی جسمی، نقاط قوتی هستند که در افراد کهنسال نمیتوان یافت.
از همین رو در متون دینی نیز به جوانی و جوان، اهمیت زیادی داده شده است و بزرگان دین ما همواره بر قدرشناسی از دوران جوانی تاکید داشته و جوانان را همیشه مورد تشویق قرار میدادند.
به عنوان نمونه در تاریخ اسلام مشاهده میشود که پیامبر اسلام(ص) قبل از مبعوث شدن به رسالت، همواره به حضرت علی(ع) اهمیت میدادند و ایشان را با خود به غار حرا برای عبادت میبردند و پس از بعثت نیز مسئولیتهای مهمی مانند فرماندهی در جنگها، جانشینی از ایشان در مواردی که خود به سفر میرفتند، مسئولیت انتقال زنان و خویشاوندان رسول خدا از مکه به مدینه پس از هجرت مخفیانه خویش به مدینه و در نهایت نصب ایشان به عنوان امیرالمؤمنین و وصی و جانشین خویش در میان امت، که در آن زمان حضرت علی علیه اسلام کمتر از 35 سال از سن خویش را سپری کرده بود.
با این وجود اما باید توجه داشت همانطور که نیروی جوانی برای پیشبرد جامعه به سوی رشد و تعالی موثر است به همان ندازه میتواند در عقبماندگی و انحطاط جوامع نیز تاثیر داشته باشد و این در صورتی است که جوانان به جای پرداختن به مسائل اصلی زندگی مانند کسب علم، دانش، معرفت، معنویت، اصلاح و خودسازی، به مسائل پوچ و پیش افتاده روی آورند و در واقع اسیر هوا و هوس گشته و دچار روزمرگی شوند.
لذا باید گفت، جوانان امروز دنیای اسلام با تهدیدات جدی مواجه هستند، از یک سو دشمن قسم خورده غربی که نمادی از لشکر شیطان و کفر است، با تمام توان و امکانات فرهنگی و رسانهای به جنگ عقیدتی و فرهنگی با ملتهای مسلمان روی آورده است و از تمام ظرفیت خویش برای گسترش فحشا و عقبماندگی روحی جوانان استفاده میکند.
متاسفانه الگوسازیهای غرب از چهرههای فاسد در میان جوانان به نحوی برنامه ریزی شده است که جوانان را با اشتیاق به سوی خویش جذب نموده و بسیاری از جوانان سعی میکنند، خود را به الگویی که برای آنان طراحی شده است نزدیک کنند، اما نمیدانند که هرچه به آن الگوی واهی نزدیکتر میشوند از اصل خویش فاصله گرفته و دچار سردرگمی و عقبماندگی میگردند.
از سوی دیگر تفکرات افراطی در میان برخی از گروههای به ظاهر مسلمان که آن هم در واقع مولود دشمنان اسلام میباشد و متاسفانه از سوی برخی از کشورهای اسلامی نیز حمایت میشوند، زمینه را برای از بین بردن استعددهای جوانان و هدر دادن نیروی آنان فراهم آورده است به نحوی که جوانانی که جذب گروههای افراطی و تروریستی میشوند، با افکار بسیار خشک و عقبماندهای مواجه میشوند که تمام ارزشهای انسانی را به فراموشی سپرده و در خدمت منافع اربابان خویش در میآیند.
بنابراین باید گفت در این دوران سخت که جوانان از هر طرف مورد تهاجم قرار گرفتهاند، لازم است تا به آنان اهمیت داده شود و مسئولانی که در حوزههای مختلف سیاسی و فرهنگی در کشورهای اسلامی نقش موثری دارند، توجه ویژهای به جوانان نمایند و با مقابله با دشمنان داخلی و خارجی که معنویت، شرافت، نشاط و شور جوانان را هدف گرفتهاند مبارزه کنند و همچنین به جوانان اعتماد نمایند به این معنا که با میدان دادن به آنان زمینه گسترش، رشد و پیادهسازی ایدههای خلاقانه آنان را فراهم نموده و در عین حال آنان را در عرصههای مختلف فرهنگی و سیاسی دخیل کنند تا از این طریق جوانان، خود به مبارزه با دشمنان خویش برخیزند.