ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، روز گذشته (یکشنبه، ۲۶ دلو/بهمن) در پیامی به مناسبت سیوهفتمین سالگرد خروج نیروهای شوروی از افغانستان (۲۶ دلو ۱۳۶۷ خورشیدی)، حضور دهساله ارتش سرخ را «ماموریتی با افتخار» توصیف کرد.
او این رویداد را «یکی از صفحات مهم و فراموشنشدنی تاریخ نظامی سرزمین پدری» نامید و تأکید کرد که مسکو به سربازان، افسران و متخصصان غیرنظامیاش که در این جنگ شرکت داشتند، افتخار میکند.
این سخنان در حالی بیان میشود که نیروهای شوروی در ۶ جدی ۱۳۵۸ وارد خاک افغانستان شدند و پس از نزدیک به یک دهه درگیری خونین، در ۲۶ دلو ۱۳۶۷ مجبور به عقبنشینی شدند.
پوتین از «مقاومت، شجاعت، شفقت و بزرگواری» نیروهای شوروی سخن گفت و نقش پیشکسوتان این جنگ را در انتقال سنتهای نظامی و میهنپرستانه به نسل جوان ستود.
اما واقعیت تاریخی این روایت را به چالش میکشد. تهاجم شوروی نه تنها یک مداخله نظامی، بلکه تجاوز آشکار به حاکمیت یک کشور مستقل بود که جامعه جهانی آن را محکوم کرد. این اقدام، محاسبهای استراتژیک نادرست از سوی کرملین تلقی میشود که به جای تثبیت نفوذ، به فروپاشی تدریجی اتحاد جماهیر شوروی کمک کرد.
آمار ویرانی این دهه هولناک است؛ بیش از یک میلیون غیرنظامی افغان کشته یا معلول شدند، میلیونها نفر آواره گردیدند و بخشهای وسیعی از زیرساختها، دهات و شهرها نابود شد. مزارع ماینگذاریشده و ویرانههای بهجا مانده، هنوز زخمهای زندهای بر پیکر افغانستان هستند.
تناقض در کلام پوتین از آنجا آشکار است که او از «شفقت و بزرگواری» سخن میگوید، در حالی که بمبارانهای بیرحمانه، کشتارهای دستهجمعی و سیاست زمینسوزی، چهره واقعی این حضور را نشان میدهد. آنچه برای مسکو «افتخار» است، برای افغانستان نقطه آغاز بحرانهای پیدرپی بود؛ از جنگهای داخلی دهه ۱۹۹۰ تا ظهور طالبان و مداخلات بعدی خارجی.
این تهاجم، وحشت جهانی از گسترش کمونیزم و اهداف جهانخوارانه مسکو را برانگیخت و افغانستان را به میدان رقابت خونین قدرتهای بزرگ تبدیل کرد. اشتباه کرملین در تصور تسخیر آسان این سرزمین کوهستانی با زور نظامی، نه تنها شکست خورد، بلکه زنجیرهای از فجایع را برای مردم افغانستان به ارمغان آورد.
در مقایسه با دیگر مداخلات خارجی، حضور شوروی نقطه عطفی منفی در تاریخ معاصر افغانستان است. رژیم دستنشانده حزب دموکراتیک خلق نیز با سیاستهای تند و خشونتآمیز، به جای اصلاح، به ویرانی بیشتر دامن زد و فرصتهای توسعه و ثبات را از این کشور گرفت.
امروز، در حالی که روسیه تلاش میکند شکست تاریخی خود را به افتخاری ملی بدل کند، افغانستان همچنان از پیامدهای آن رنج میبرد؛ عقبماندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی عمیق. بناً این رویداد باید به عنوان اشتباهی استراتژیک برای منطقه و جهان شناخته شود، نه ماموریتی به اصطلاح افتخارآمیز.
با این همه، از کرملین انتظار میرفت که به جای تجلیل از این گذشته پرخون، از آن عبرت گیرد؛ عبرتی تلخ که نشان میدهد هیچ قدرتی، حتی قدرتمندترین ارتشهای جهان، با تکیه بر قدرت نظامی نمیتواند اراده استوار یک ملت را درهم بشکند.



