نویسنده: م. کهریزنوی
ترور سردار قاسم سلیمانی در ۱۳ جدی/ دی ۱۳۹۸، نه تنها یک حادثه نظامی، بلکه نقطه عطفی در تاریخ خاورمیانه بود. او که بهعنوان معمار محور مقاومت شناخته میشد، نفوذ ایران را در عراق، سوریه، لبنان و یمن تثبیت کرده و نوعی توازن قدرت در برابر اقدامات امریکا و متحدانش برقرار ساخته بود. ترور او بدون شک این توازن را دگرگون کرد و فضای جدیدی از چالشها و فرصتها را در منطقه بهوجود آورد.
این ترور در آغاز، شوکی روانی و میدانی بر جبهه مقاومت وارد کرد، اما برخلاف انتظار امریکا، ج.ا.ایران با واکنشی سریع و قاطع در حمله به پایگاه عینالاسد نشان داد که قدرت و نفوذش به یک فرد محدود نیست. این پاسخ، معادلات بازدارندگی را بازسازی کرد و پیام آشکاری به واشنگتن فرستاد که حذف یک فرمانده، ساختار فکری و ارادهی یک ملت را از بین نمیبرد. در عراق، واکنش نیروهای مردمی و گروههای مقاومت نیز نشان داد که شهادت سلیمانی نه عامل تفرقه، بلکه موجب انسجام و اتحاد بیشتر شد. ازاینرو، شوک اولیه به سرعت به فرصتی برای همبستگی و تمرکز بیشتر محور مقاومت بدل گردید.
در ماههای بعد، منطقه شاهد نوعی انتقال آرام رهبری در میان گروههای مقاومت بود. سلیمانی شخصیتی بیبدیل با ترکیب نبوغ نظامی و نفوذ سیاسی بود، و فقدان او سبب شد محور مقاومت مسیر تازهای از بازسازی ساختار و تغییر سبک مدیریت میدانی را طی کند. نیروهای مقاومت در عراق و لبنان به سوی الگوی رهبری جمعی و سازمان یافته تر حرکت کردند. تصمیمگیریها که پیشتر متمرکز بود، حالا چند جانبه تر و انعطاف پذیرتر شد. این تحول، هرچند در ابتدا خلأهایی به همراه داشت، اما در نهایت محور مقاومت را از وابستگی به فردی خاص رها ساخت و استحکام سازمانی بیشتری به آن بخشید.
در مقیاس کلان تر، ترور سلیمانی موجب بازتعریف توازن قدرت در خاورمیانه گردید. دوستی میان ملت عراق و ایران نه تنها کاهش نیافت بلکه در قالب نهادهایی چون حشدالشعبی بیشترتثبیت شد. امریکا دریافت که حذف یک رهبر برجسته نمیتواند نفوذ ایران را از بین ببرد و به همین دلیل، سیاست خود را از برخورد نظامی مستقیم به فشار اقتصادی و سیاسی بلندمدت تغییر داد. در سوریه نیز محور مقاومت با هدایت جدید و تمرکز بر نیروهای محلی به فعالیت خود ادامه داد و ایران با هوشمندی، دیپلماسی میدانی خود را از طریق شبکهای از مشاوران و فرماندهان بومی پیش برد. حزبالله لبنان هم در نبود سلیمانی، توانست با رهبری جمعی و انسجام سازمانی نقش بازدارندهی خود را در برابر اسرائیل حفظ کند و حتی بر انعطاف ساختاری خود بیفزاید. در یمن نیز گرچه سلیمانی حضور مستقیم نداشت، اما تفکر راهبردی او در قالب حمایت معنوی و سیاسی از جنبش انصارالله ادامه یافت و این کشور را به بخش مهمی از محور مقاومت تبدیل کرد.
با نگاهی تحلیلی میتوان گفت ترور سلیمانی نفوذ ایران را در منطقه کاهش نداد، بلکه آن را از شکل فردی به ساختاری جمعی و پایدارتر منتقل ساخت. محور مقاومت از تکیه بر یک رهبر واحد عبور کرد و به شبکهای هوشمند، چندلایه و انعطاف پذیر تبدیل شد. امریکا و متحدانش به تدریج دریافتند که حذف چهرههای کلیدی، فقط ظاهر معادله را تغییر میدهد، نه جوهر آن را. قدرت فکری و سازمانیای که سلیمانی ایجاد کرده بود، اکنون در چهرههای متعدد و ساختارهای متنوع تداوم یافته است.
از دیدی گسترده تر، ترور جنرال سلیمانی به جای تضعیف محور مقاومت، آن را به مرحلهای تازه از بلوغ و خوداتکایی رساند. او فراتر از یک فرمانده نظامی، نماد عقلانیت، صبر و نبوغ راهبردی بود. شهادت جنرال سلیمانی نشان داد که قدرت حقیقی، در سلاح و منصب خلاصه نمیشود؛ بلکه در ایمان، سازمان دهی و اندیشه است. به همین دلیل، حذف فیزیکی او نتوانست میراث اش را متوقف کند، بلکه آن را از مرزها عبور داد و به الگوی پایداری برای مقاومت در سراسر منطقه بدل ساخت. سلیمانی با خون خود، توازن قدرت جدیدی را در خاورمیانه رقم زد؛ توازنی که دیگر بر پایه حضور فردی، بلکه بر بنیان آگاهی جمعی و اراده ملتها استوار است.



