بر اساس آمار یونیسف، در ماه نوامبر تنها ۱.۲ میلیون کودک غربالگری شدند که از این میان ۳۳ هزار و ۵۱۰ کودک برای درمان بستری گردیدند. نکته قابل تأمل آنکه ۵۸ درصد این کودکان دختر بودند، امری که بار دیگر تبعیض جنسیتی و محدودیتهای تحمیلشده بر دختران افغان را آشکار میسازد. اما نگرانکنندهتر از این آمار، شکاف عظیم میان نیازمندان و درمانشدگان است که ابعاد واقعی این بحران را نمایان میکند.
این معضل ریشه در لایههای عمیقتری از بحران افغانستان دارد. طبقهبندی یکپارچه فاز امنیت غذایی پیشبینی کرده که ۱۷.۴ میلیون نفر در زمستان جاری با ناامنی غذایی شدید دستوپنجه نرم خواهند کرد. این رقم تقریباً نیمی از جمعیت کشور را در برمیگیرد و نشان میدهد که سوءتغذیه کودکان تنها بخشی از یک فاجعه گستردهتر است که تمامی ساختارهای اجتماعی را در نوردیده است.
یونیسف اعلام کرده که شمار کودکان مبتلا به سوءتغذیه حاد به ۳.۷ میلیون نفر افزایش یافته، اما این نهاد با کمبود بودجه مواجه است و تنها میتواند به ۱.۳ میلیون کودک خدمات درمانی ارائه دهد. این وضعیت در حالی رخ مینماید که برخی مراکز درمان سوءتغذیه بهطور کامل تعطیل شدهاند، وضعیتی که مسئولیت سنگین آن بر دوش حاکمیت فعلی قرار دارد.
همزمان، حکومت طالبان که مدعی تأمین رفاه شهروندان است، در برابر این بحران انسانی واکنش مؤثری نشان نداده است. در حالی که منابع مالی کشور صرف اولویتهای دیگر میشود، هزاران کودک در حال مرگ تدریجی هستند.
افزون بر این، سوءتغذیه نهتنها جان کودکان را تهدید میکند، بلکه تبعات جبرانناپذیری بر رشد جسمی و ذهنی این نسل تحمیل خواهد کرد و ظرفیتهای آینده کشور را نابود خواهد ساخت.
فقر، بیکاری، خشکسالی و سطح پایین آگاهی عمومی، همگی در تشدید این بحران نقش دارند، اما غیبت سیاستهای موثر دولتی و بیتوجهی به بخش صحت و درمان، عامل تعیینکننده در عمق این فاجعه است.
با این حال، افغانستان پس از دههها جنگ و بیثباتی، نیاز به یک برنامه جامع و فوری برای مقابله با سوءتغذیه دارد، نه وعدههای توخالی و بیعملی.
آینده افغانستان در سلامت کودکان امروز نهفته است. هر کودکی که در اثر سوءتغذیه جان میدهد یا دچار آسیبهای ماندگار میشود، نهتنها یک فرد را از دست میدهیم، بلکه بخشی از ظرفیت سازندگی ملت را نیز از دست میدهیم. این مسئولیت تاریخی است که حاکمیت فعلی باید پاسخگوی آن باشد.




