نویسنده: م. کهریزنوی
بازخوانی انقلاب مستضعفان؛ از حلبینشینهای دیروز تا ایران امروز
چهل و هفت سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، این رویداد تاریخی همچنان بهعنوان یکی از کم نظیرترین انقلابهای مردمی قرن بیستم میدرخشد؛ انقلابی که نه توسط نخبگان سیاسی سنتی، که توسط تودههای محروم و «پابرهنگانی» شکل گرفت که برای قرنها صدایی در حکمرانی کشور خود نداشتند. این مطلب با روایتی جامعه شناختی، تحول وضعیت محرومان پیشاانقلابی را با دستاوردهای پساانقلابی مقایسه کرده و نشان میدهد که چگونه انقلاب اسلامی، کرامت و مشارکت را به کسانی بازگرداند که همواره حاشیه نشین تاریخ بودند. در این بستر، موضع امریکا بهعنوان حامی رژیم پیشین و تحمیل کننده تحریمهای ناعادلانه علیه ملت ایران، از منظر حقوق بشری و حقوق بینالملل به چالش کشیده میشود.
انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، تنها یک تغییر حکومت نبود؛ زلزلهای اجتماعی بود که جغرافیای قدرت را در ایران برای همیشه دگرگون کرد. در کانون این زلزله، مردمی ایستاده بودند که تاریخ، آنان را «مستضعف»، «حاشیه نشین» و «بیصدا» خوانده بود. این انقلاب، داستان غرور بازیافته آنانی است که زیر باران تبعیض نظام سلطنتی، نه امکانات اولیه زندگی داشتند، نه نمایندهای برای فریاد حقوق از دست رفته شان.
در دوران پهلوی، ایران به دو جهان کاملاً مجزا تقسیم شده بود: از یک سو، تهران درخشان با کاخهای مجلل، مراکز خرید مدرن و زندگی اشرافیِ متصل به غرب؛ و از سوی دیگر، روستاها و حلبیآبادهای اطراف شهرهای بزرگ که از ابتدایی ترین خدمات محروم بودند. برق و آب لوله کشی برای بسیاری از روستاها رؤیایی دست نیافتنی بود. خدمات بهداشتی و درمانی تقریباً ناموجود بود و مرگ و میر کودکان در مناطق محروم، نسبت به جمعیت آن زمان ایران آماری وحشتناک داشت. آموزش، ویژه طبقات مرفه شهری بود و فرزندان کشاورزان و کارگران، محکوم به تکرار چرخه فقر والدین خود بودند. در حاشیه کلانشهرها، حلبینشینهایی وجود داشت که ساکنان آن، انگار شهروند تلقی نمیشدند و تنها نیروی کار ارزان برای توسعهای نامتوازن بودند. این توده عظیم، «بیصدا» بودند؛ چون رسانهها و نهادهای تصمیم گیری، جایی برای انعکاس درد های آنان نداشت.
انقلاب اسلامی، دقیقاً صدای همین خاموشان بود. شعارهای اصلی انقلاب حول محور «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» اما با بُعد عمیق «عدالت اجتماعی» سر داده می شد. تودههای محروم، با رهبری کاریزماتیک امام خمینی(ره) که سخنانش را قلباً میفهمیدند، به میدان آمدند. آنها پابرهنه، اما با ایمانی راسخ، سلطنت را نه فقط بهخاطر استبداد سیاسی، که به دلیل بیعدالتی اجتماعی فروریختند. این انقلاب، «انقلاب مستضعفان» بود زیرا برای نخستین بار، این قشر، خود را صاحب سرنوشت و سازنده آینده خویش دید.
پس از انقلاب، اگرچه این کشور با چالشهای عظیمی چون جنگ تحمیلی و تحریمها مواجه شد، اما جهتگیری اساسی نظام، خدمت به محرومان بود.
- توسعه زیرساخت: جهاد سازندگی نماد این تحول بود. روستاها یکی پس از دیگری به برق، آب سالم، گاز، راه و مدرسه دست یافتند. محرومیت جغرافیایی، دیگر تقدیر محتوم نبود.
- عدالت آموزشی و بهداشتی: آموزش و پرورش رایگان و همگانی و ایجاد شبکه گسترده بهداشت و درمان اولیه (مانند خانههای بهداشت روستایی)، باعث شد نرخ باسوادی بهطور چشمگیری افزایش یابد و شاخصهای سلامتی همگانی (مانند کاهش مرگومیر کودکان) بهبودی قابل توجه بیابد. دانشگاهها به روی فرزندان روستاها و طبقات کمدرآمد گشوده شد.
- مشارکت اجتماعی: نهادهای مردمی مانند بسیج، کمیته امداد و بنیاد مسکن، نه تنها به ارائه خدمات میپرداختند، بلکه خود بستری برای مشارکت گسترده مردم در اداره امور محلی شدند. مستضعف دیروز، امروز در تعیین سرنوشت محله و شهر خود نقش داشت.
- رشد علمی و صنعتی درونزا: تحریمهای این کشور از سوی امریکا اگرچه مشکلآفرین بودند، اما ایرانی ها ضرورت خوداتکایی را پررنگ کردند. رشد علمی این کشور در حوزههایی مانند نانو، زیستفناوری، سلولهای بنیادی و هستهای صلحآمیز، و نیز توسعه صنایع دفاعی، با سرمایهگذاری در استعدادهای جوانی حاصل شد که بسیاری از آنان از همان طبقات محروم قدیم برخاسته بودند.
سیاستهای جمهوری اسلامی ایران در قبال مهاجران افغانستانی، علیرغم همه چالشها، رگهای از همان حس همدلی با مستضعفان را در خود دارد. پذیرش میلیونها پناهنده در اوج جنگ و پس از آن، و فراهم آوردن امکان دسترسی به آموزش و درمان برای آنان، از این منظر قابل تحلیل است. ملت ایران، رنج محرومیت و جنگ را درک میکند و این درک، گاه فراتر از مناسبات دیپلماتیک خشک، به همزبانی فرهنگی و انسانی با برادران افغانستانی منجر شده است. این موضوع، پیام انقلاب را فرامرزی کرده و نشان میدهد که مبارزه با محرومیت، مرزی نمیشناسد.
ایالات متحده امریکا که پیش از انقلاب، حامی بیقید و شرط رژیم شاه و ناظر بر بیعدالتیهای گسترده در ایران بود، پس از انقلاب، رویهای خصمانه و تحریممحور را علیه این کشور در پیش گرفت. تحریمهای یکجانبه و فراقانونی امریکا علیه ایران، که به صراحت در قوانین بینالمللی (مانند منشور ملل متحد) مردود است، عملاً بهعنوان ابزاری برای تحت فشار قرار دادن کل ملت ایران به کار رفته است. این تحریمها که به گفته کارشناسان مستقل بینالمللی، تاثیر مستقیم بر زندگی عادی مردم، دسترسی به دارو، تجهیزات پزشکی و کالاهای اساسی داشته، مصداق بارز «تروریسم اقتصادی» و نقض سیستماتیک حقوق بشر است. امریکا که خود را مدعی حقوق بشر میداند، با این اقدامات، حق حیات، سلامت و توسعه ملتی را نقض میکند که خواستهای جز تعیین سرنوشت خود بر اساس ارزشهایش نداشته است. این تناقض آشکار، وجهه اخلاقی ادعاهای امریکا را مخدوش کرده است.
انقلاب اسلامی ایران، در هسته خود، طغیان کرامت انسانی علیه تحقیر سیستماتیک بود. امروز در آستانه ۲۲ بهمن، مهم است که اصلِ «انقلاب مستضعفان» فراموش نشود. این انقلاب به مردم ایران، به ویژه محرومان، «حضور» و «صدا» بخشید. دستاوردها در حوزه عدالت اجتماعی، با همه کاستیها و چالشهای پیش رو، غیرقابل انکار است.
به باور نویسنده مطلب پیش رو؛ امروز مسئولیت تاریخی ملت شریف ایران، پاسداشت همین دستاورد و تلاش برای تکمیل پروژه ناتمام عدالت است. انقلاب پابرهنگان، زمانی به کمال میرسد که هیچ کودکی به خاطر فقر جغرافیایی از استعدادش محروم نماند، هیچ خانوادهای در حاشیه شهرها احساس غربت نکند و کرامت انسانی، بالاترین شاخص توسعه باشد.
انقلاب ایران درس بزرگی برای جوامعی دارد که در آنها صداهای بسیاری هنوز خاموش است. قدرت واقعی، نه در زر و زور که در اراده جمعی مردمانی است که کرامت خود را میشناسند. تاریخ را نه تنها پادشاهان و امپراتورها، که گاه پابرهنگان آگاه میسازند. تأمل در این انقلاب، پرسشی بزرگ را پیش روی هر انسان متفکر میگذارد: در جامعه من، صدای چه کسانی شنیده نمیشود؟ و من، در برابر این سکوت، چه مسئولیتی دارم؟
انقلاب اسلامی ایران، داستان پایانناپذیر مبارزه برای عدالت است؛ داستانی که ۲۲ بهمن ۵۷، فصل درخشان آغاز آن بود.




