او در همین گفتگو، عملیات اخیر نظامی علیه ونزوئلا و بازداشت نیکولاس مادورو را نمودی از بازگشت «احترام» به امریکا خواند و تأکید کرد که دوباره به یک قدرت «قابل احترام» بدل شدهاند. این تقابل روایی میان دو رویداد، درحالی مطرح میشود که جامعه جهانی، اقدام واشنگتن در دستگیری رئیسجمهور یک کشور مستقل را نقض آشکار حاکمیت ملی و قوانین بینالملل ارزیابی کرده است.
خروج امریکا از افغانستان در اگست ۲۰۲۱، پس از دو دهه حضور نظامی و هزینهای بالغ بر ۲ تریلیون دالر، با سقوط حکومت مورد حمایت واشنگتن و تسلط دوباره طالبان بر کابل، یکی از بحرانیترین شکستهای استراتژیک امریکا در قرن بیستویکم تلقی شد. تصاویر فرار مأمورین سفارت از هلیکوپتر و رهاسازی میلیاردها دالر تجهیزات نظامی پیشرفته که به دست طالبان افتاد، نه تنها اعتبار نظامی ایالات متحده را زیر سوال برد، بلکه اعتماد متحدان سنتی این کشور را نیز به شدت متزلزل ساخت. ترامپ که خود در دوران نخست ریاستجمهوریاش توافق دوحه با طالبان را امضا کرده بود، اکنون تمامی مسئولیت این «افتضاح» را به دوش دولت جو بایدن میگذارد و از بازسازی ارتش در دوره خود سخن میگوید.
اما آنچه ترامپ به عنوان بازگشت اقتدار تعبیر میکند، در واقع گذار از یک شکست استراتژیک به یک توسل خشونتآمیز است. حمله نظامی به ونزوئلا و ربودن رئیسجمهور منتخب یک کشور مستقل، نه تنها احترام از دست رفته را بازنمیگرداند، بلکه واشنگتن را از یک قدرت شکستخورده به یک بازیگر قانونشکن در نظم بینالمللی تبدیل میکند.
این اقدام که توسط سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا و بسیاری از کشورهای امریکای لاتین محکوم شده است، نشان میدهد که امریکا بهجای پذیرش محدودیتهای قدرت خود، به سراغ راهکارهای یکجانبه و خلاف موازین بینالمللی رفته است. شخصیتهای سیاسی و حقوقی متعددی از بازگشت به «قانون جنگل» هشدار دادهاند؛ وضعیتی که در آن زور جایگزین حق میشود و امنیت جمعی جهانی به نفع منافع ژئوپلیتیک فدا میگردد.
تناقض محوری در سخنان ترامپ، در همین نقطه نهفته است که او افغانستان را نماد ضعف و ونزوئلا را نشانه قدرت میداند، درحالیکه هر دو رویداد، بازتاب یک بحران ساختاری عمیقتر هستند. شکست در افغانستان، محصول دههها سیاستگذاری نادرست، فساد گسترده در ساختارهای وابسته به واشنگتن و بیتوجهی به واقعیتهای زمینی بود. حمله به ونزوئلا نیز نه از موضع قدرت، بلکه از سر ناتوانی در مهار تحولات منطقهای از طریق ابزارهای دیپلماتیک صورت گرفته است. در هر دو مورد، امریکا با مقاومت واقعیتهایی روبرو شده که توان شکلدهی یکجانبه آنها را ندارد، اما بهجای بازنگری در رویکردهای خود، به خشونت متوسل میشود.
آنچه واشنگتن در پی آن است، ترمیم چهرهای است که در میدانهای جنگ و سیاست مخدوش شده، اما ابزار برگزیده برای این ترمیم، خود عاملی برای تشدید انزوای بینالمللی است. قدرتهای بزرگی چون چین و روسیه، که توان ایستادگی نظامی و اقتصادی در برابر امریکا را دارند، به این روند با دقت مینگرند و دور از ذهن نخواهد بود که استراتژیهای خود را بر اساس پیشبینی رفتارهای غیرقابلپیشبینی واشنگتن تنظیم کنند، چه اینکه جهان، دیگر حاضر به پذیرش یک نظم تکقطبی مبتنی بر زور نیست، و هر اقدام یکجانبه، سرعت سقوط امریکا از جایگاه رهبری جهانی را بیشتر میکند.
واقعیت تلخ این است که سیاست زورگویانه ترامپ، نه بازگشت عظمت، بلکه روی دیگر سکه سقوط آزاد ایالات متحده به سمت بیاعتباری جهانی است. شکست در افغانستان و تهاجم به ونزوئلا، دو فصل از یک روایت واحدند؛ روایت قدرتی که دیگر قادر به تطبیق با واقعیتهای جهان چندقطبی نیست و در عوض، به سراغ ابزارهای زمان جنگ سرد رفته است. با این حال، جهان، نه به «احترام» کذایی بازگشته واشنگتن، بلکه به خطر امپریالیزم نوین آن توجه دارد؛ امپریالیزمی که اینبار با شکستهای پیاپی آمیخته و از اینرو، خطرناکتر از گذشته است.
نویسنده: سیدضیا موسوی




