اشرف غنی و پروژه ناتمام خیانت؛ وقتی خائن نگران تجزیه وطن میشود
اشرف غنی، رئیسجمهور فراری و بیکفایت پیشین افغانستان، در تازه ترین اظهارات خود نسبت به خطر تجزیه افغانستان ابراز نگرانی کرده و پاکستان را به مداخله متهم ساخته است. اما تاریخ و حافظه جمعی ملت افغانستان خوب به یاد دارد که خود او از بانیان اصلی تفرقه، نفاق قومی و فروپاشی نهادهای ملی بود.
وقتی اشرف غنی احمدزی، مردی که با بکس های مملو از پول های دزدیده شده ی بیت المال و دستان آلوده به خیانت از کشور گریخت، از «نگرانی نسبت به تجزیه افغانستان» سخن میگوید، باید دانست که تاریخ گاه چنان وارونه میچرخد که خائنان، خود را ناجیان مینمایانند.
غنی در پیام اخیرش حملات هوایی پاکستان به پکتیکا، خوست و کنر را محکوم کرده و از «پروژه خون ریزی جدید در کشور» سخن گفته است؛ اما او فراموش کرده که خود بذر این خون ریزیها را در خاک وطن کاشت. همان او که در دوران ریاست دانشگاه کابل، بهجای ساختن وحدت ملی، میان دانشجویان نفاق زبانی و قومی انداخت؛ همان او که در دوران ریاست جمهوری، حلقهای از افراد بیسواد، چاپلوس و قومگرا را گرد خویش جمع کرد تا ارگ ریاستجمهوری را به سنگر قوممحوری تبدیل کند.
اشرف غنی احمدزی پیش از ریاستجمهوری، خود را روشنفکر و توسعهگرا معرفی میکرد، اما عملکرد او در مقام رئیس دانشگاه کابل نشان داد که ذهنش آکنده از عقدههای زبانی و تعصبات قبیلهای است. او حتی واژهی «دانشگاه» را جرم میپنداشت و دانشجویان فارسیزبان را به استفاده اجباری از واژه «پوهنتون» مجبور میکرد؛ گویی میخواست فرهنگ را به ابزار سلطهی قومی بدل سازد.
غنی نه تنها در عرصه فکری، بلکه در میدان عمل نیز به دشمن وحدت ملی بدل شد. دوران ریاستجمهوریاش یکی از تاریک ترین فصل تاریخ سیاسی افغانستان بود: فساد نظاممند، حذف نیروهای کارآمد، تمرکز قدرت در حلقهای از چهار نفر بیسواد و متملق، و بیتفاوتی مطلق نسبت به درد مردم. او نه دولت ساخت و نه ملت؛ فقط حلقهای از وفاداران قبیلهای را در قدرت نگه داشت.
یکی از صحنههای شرم آور تاریخ سیاسی افغانستان، حضور اشرف غنی در پایگاه بگرام است؛ جایی که دونالد ترامپ بدون اطلاع قبلی وارد کابل شد، آنهم در پایگاه بگرام و اشرف غنی احمدزی را همچون سرباز امریکایی در صف سربازان اش جای داد. اشرف غنی، بهجای اعتراض به این بیاحترامی آشکار به حاکمیت ملی، با چاپلوسی از امریکا تمجید کرد و حتی حاضر شد همانجا در خدمت ترامپ بماند.
در آن لحظه، عزت ملی افغانستان لگدمال شد، نه به دست بیگانه، بلکه به دست رئیسجمهور خودش. و سرانجام همان غنی، در واپسین ساعات سقوط کابل، با بکسهای دالر، از پشت به ملت خنجر زد و گریخت؛ لکه ننگی که هیچ تاریخ نگاری قادر به پاککردنش نیست.
امروز وقتی غنی از «مشروعیت مردمی» و «تضمین حقوق زنان و مردان» سخن میگوید، این پرسش پیش میآید: مگر در دوران حکومت او، گامی در جهت اتفاق و وحدت ملی برداشته شد؟ مگر او نبود که حتی در یکی از مصاحبه هایش گفته بود:«چرا در زندان های کشور فقط گویندگان یک زبان خاص پر هستند؟ یعنی او می خواست در زندان بدون در نظر داشت اینکه آیا کسی مجرم است و یا خیر باید از تمام اقوام افغانستان باید در زندان زندانی شوند تا عدالت احمدزیی (اشرف غنی) رعایت شود.
او از اجماع ملی سخن میگوید، در حالیکه خودش بزرگترین دشمن اجماع ملی بود. از استقلال تصمیمگیری افغانها میگوید، در حالیکه کوچک ترین تصمیم سیاسیاش را بدون رضایت واشنگتن نمیگرفت. و از دخالت پاکستان شکایت میکند، در حالیکه ساختار امنیتی و سیاسی افغانستان در دوران حکومتش عملاً زیر نفوذ اسلامآباد و واشنگتن قرار داشت.
پاکستان در طول دو دهه گذشته با استفاده از طالبان و شبکههای تروریستی، عمق استراتژیک خود را در افغانستان تثبیت کرده است. امریکا نیز با سیاست دوگانهاش، هم دولتهای پوشالی را حمایت کرد و هم طالبان را و همینطور طالبان را در مذاکرات قطر مشروعیت بخشید.
نتیجه این دوگانهکاریها، سقوط کابل، نابودی ساختار دولت، و آغاز فصل تازهای از بیثباتی بود. پاکستان از مرزهای شرقی، و امریکا از آسمان سیاست، هر دو به شکل مستقیم و غیرمستقیم در فروپاشی افغانستان سهم داشتهاند.
اکنون که طالبان بر مسند قدرت نشستهاند، اگر از تاریخ نیاموزند، به همان سرنوشت اشرف غنی دچار خواهند شد. هیچ حکومتی بدون مشروعیت مردمی و بدون عدالت قومی پایدار نمیماند. ملت افغانستان از جنگ، تبعیض و قومپرستی خسته است. طالبان باید بدانند که نجات افغانستان در سایهی وحدت، عدالت و عقلانیت سیاسی است، نه در انحصار و زور.
اظهارات اخیر اشرف غنی بیش از آنکه نشانهی بیداری وجدان باشد، تلاشی است برای بازنویسی تاریخ به سود خود. اما تاریخ با قلم ملت نوشته میشود، نه با زبان فراریان خائن.
اشرف غنی نماد یک فاجعه است: فاجعهی نفاق قومی، خیانت سیاسی و فرار از مسئولیت. او که در روزهای بحران، ملت را رها کرد، امروز حق ندارد از وحدت و آینده سخن بگوید.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند نسل نوینی از رهبران است؛ رهبرانی صادق، خردمند، و رها از تعصب. مردمی که از خاکستر خیانتها برخاستهاند، دیگر فریب چهرههای پوشالی را نمیخورند.
و این، بزرگترین امید برای آیندهی این سرزمین است:
که وطن را دیگر نه خائنان، بلکه خردمندان و وطندوستان خواهند ساخت.



